تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفردات نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 756

مساهمون:

ص٧٥٦
گفت : من آنچه را كه مى گوئيد فراموش كرده‌ام حضرت فرمود : « ان كنت كاذبا فضربك اللّه بها بيضآء لامعة لا تواريها العمامة » حكمت 311 يعنى اگر دروغ مى گوئى خداوند به علت آن دروغ سفيدى درخشانى ( برص ) به تو بدهد كه عمامه آن را پنهان نكند ، مرحوم رضى فرمايد از آن پس برص در صورت انس پديد آيد و هميشه با نقاب در ميان مردم ديده مى شد ( يعنى با نقاب برص را مخفى مى كرد ) . دوّم راجع به خوارج فرموده : « و ايّاكم و الفرقة فانّ الشاذّ من الناس للشيطان كما انّ الشاذّ من الغنم للذئب الا من دعا الى هذا الشعار فاقتلوه و لو كان تحت عمامتى هذه » خ 127 185 معنى اين كلام بطور مشروح در ( شعر ) گذشت .

عمه

: بر وزن شرف سرگردانى : « العمه : التردّد فى الضلال و التحيّر » راغب سرگردانى ناشى از حيرت گفته است و آن دوبار در « نهج » به كار رفته است ، در مذمّت ياران فرموده : « يرتج عليكم حوارى فتعمهون و كانّ قلوبكم مألوسة و انتم لا تعقلون » خ 34 78 جواب سخن گفتنم بر شما بسته مىشود و حيران مى مانيد ، گويا دلهاى شما مخلوط به جنون است كه تعقل نمى كنيد .

عمى

: كورى . به فقدان بصيرت ، جهل ، ضلالت ، و اشتباه نيز گفته مىشود « اعمى » : كور به فاقد بصيرت اعمى و عم گفته مىشود ، موارد زيادى از آن در « نهج » آمده است ، در حكمت 193 فرموده : « انّ للقلوب شهوة و اقبالا و ادبارا ، فأتوها من قبل شهوتها و اقبالها فانّ القلب اذا اكره عمى » براى قلوب ميل و رو كردن و پشت كردن هست به سوى قلوب از طرف ميل و رو كردن بيائيد چون قلب اگر مجبور گردد كور مىشود ، مطلب عجيبى است دربارهء استفاده از قلوب در اعمال . دربارهء دوستى دنيا فرموده است : « ما اصف عن دار اولها عنآء و آخرها فنآء ، فى حلالها حساب و فى حرامها عقاب . . . من ابصر بها بصرتّه و من ابصر اليها اعمته » خ 82 106 چه بگويم از خانه و دنيائيكه اوّل آن زحمت و آخرش از بين رفتن است ، در حلالش حساب و در حرامش عقاب هست ، هر كس با آن نگاه كند ( و آن را وسيلهء عبرت قرار دهد ) او را بينا و بيدار مىكند و هر كس مستقلا به آن نگاه كند و فقط
مفردات نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 756 | سيد علي اكبر قرشي