همهء آنچه در دنياست بىنيازت نخواهد كرد ) .
نكتهء دوم : حركت كرم ابريشم ، كه پيرو دريافت غريزى او است ، به منظور نفى ذات و نابود شدن او انجام نمىشود ، بلكه به گمان كرم ، حركتى براى رشد و تكامل و ساختن ساختمانى براى ادامه دادن به زندگى است ؛ ليكن اين ساختمان - از جايى كه كرم آگاهى از آن ندارد - به گور او مبدّل مىشود . حالت تكاثرى نيز چنين است : متكاثر نظام تكاثرى را بناى مستحكمى براى ادامه دادن به زندگيى آسوده تصوّر مىكند ، و تلاش تكاثرى خويش را گامى براى تكامل و رشد آن مىپندارد كه او و جاودانگى مطلوب او را فراهم مىآورد * ( ( يَحْسَبُ أَنَّ مالَه أَخْلَدَه ) * « 1 » چنان گمان مىكند كه مالش او را جاودانه خواهد ساخت ) ، ولى سنّت دادگرانهء خدا كه بر همهء كائنات و اجتماعات فرمان مىراند ، و قانون مراعات ميانه روى و موازنهء حاكم بر زندگى فرد و جامعه ، اين بنيان مستحكم را به گورى مبدّل مىسازد كه متكاثران گمراه غافل در آن به خاك سپرده مىشوند .
آرى ، نظام تكاثرى در چاله اى مدفون مىشود كه آن را به دست خود حفر كرده است ؛ و متكاثر بدين گونه زندگى خود را تباه مىكند و نقد عمر را از كف مىدهد ، در حالى كه پيوسته بر گرد خود و تلاشگريهاى خويش ، تارهايى بافته از مالطلبى مىتند ، و بدين گونه از بيرون آمدن از تنيدهء خويش هر چه بيشتر دور مىشود . و اين زيانها تنها منحصر به زندگى او نمىماند ، بلكه حيات اجتماع را نيز به مخاطره مىاندازد ؛ پس تكاثر به معناى مرگ در مرگ ، و تبهكارى در تبهكارى است : موت براى انسان و شخصيّت انسانى او ، و تبهكارى براى اجتماع و قوام و حيثيّت آن .
حديث دوّم ؛ حديث صادقى « ع » : « مثل الدّنيا كمثل ماء البحر ، كلَّما شرب منه العطشان ازداد عطشا ، حتّى يقتله « 2 » مثل دنيا همچون مثل
هامش
« 1 » « سورهء همزه » ( 104 ) : 3 .
« 2 » « كافى » 2 / 136 .