تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الحياة ( فارسي ) — صفحة 571

مساهمون:

ص٥٧١
بسى پيش رفته است ، و آن را چنان گسترده و فراگير ساخته است كه هيچ گوشه اى از آن از اين مبارزه بر كنار نمانده است . 3 - در نظريّهء ماركس ، رشد نظام سرمايه دارى نتيجهء جبرى عوامل مادّى و تكامل ابزار توليد معرّفى شده است ، در صورتى كه اسلام براى رشد نظام تكاثرى تصاعدى به عامل نفسانى نيز اشاره مىكند ، يعنى طبع مالدوستى و مالاندوزى در انسان : « و إن كنت إنّما تريد ما لا يكفيك ، فإنّ كلّ ما فيها لا يكفيك « 1 » اگر خواستار بيش از آن باشى كه تو را بسنده است ، هر چه در دنياست تو را بسنده نيست » . و اين نگرش نگرشى جامع و كامل است . اين خصلت در طبع آدمى از قديمترين زمانهاى تاريخ تاكنون رسوخ داشته ، و در هر عصرى به صورتى جلوه گر شده است كه متناسب با اوضاع و احوال اجتماعى و فضاى فرهنگى و زمينه هاى اقتصادى آن عصر بوده است . و همين امر سبب آن شده است كه - در گذر تاريخ - دو طبقه به وجود آيد : مترفان و محرومان ، استثماركنندگان و استثمارشوندگان ، كه يكى از آن دو به نام « مستكبران » معروف است و ديگرى به نام « مستضعفان » ، مستكبران و مستضعفان اقتصادى . و اين دو طبقه همواره - به صورتها و اشكال گوناگون - در برابر هم قرار داشته‌اند و به جبهه گيرى و نبرد پرداخته‌اند ؛ و اكنون نيز همين حال را دارند . 4 - شدّت يافتن تضاد ميان سرمايه داران و كارگران - به اعتقاد ماركسى - به انهدام نظام سرمايه دارى مىانجامد ، ليكن در تصوّر ( جهان نگرى ) اسلامى ، نظام تكاثرى به دلايل زير فرو مىريزد : ( 1 ) - ظلم اجتماعى * ( ( وَكَمْ قَصَمْنا مِنْ قَرْيَةٍ كانَتْ ظالِمَةً ، وَأَنْشَأْنا بَعْدَها قَوْماً آخَرِينَ ) * « 2 » ، ( 2 ) مردم شهرهايى بسيار را هلاك كرديم كه ستمگر بودند ، و پس از آنان گروهى ديگر پديد آورديم ، ) . ( 2 ) - انحراف از مسير مشيّت الهى و عدل عمومى حاكم بر جهان
هامش
« 1 » « كافى » 2 / 138 - 139 ؛ از سخنان امام على بن ابى طالب « ع » . « 2 » « سورهء انبيا » ( 21 ) : 11 .