تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الحياة ( فارسي ) — صفحة 551

مساهمون:

ص٥٥١
ممكن است به كمك آنها يك حركت سازمان يافتهء سازنده و انقلاب آفرين پديد آورند ، از كار مىافتد . « و گاه كار تنها به اينجا تمام نمىشود كه مستضعفان در برابر ارادهء قهّار مستكبران احساس ناچيزى و حقارت كنند ، بلكه در اينجا باورى سركش در ذهن قدرتمندان وجود دارد كه مىگويد ، ضعيفان توان تعيين سرنوشت خويش ، و انتخاب باورها ( اصول پذيرفتنى ) ، و پويش در زندگى را خود به خود ندارند ، و بايد در بارهء امور مربوط به عقيده و زندگى و سرنوشت ، اختيار خود را - دربست - به دست آنان بدهند . از اين رو جايگاهى كه خود را در آن قرار مىدهند - با تأكيد - داراى قداست معرّفى مىكنند ، و در ذهن طبقات مستضعف اوهام گنده گنده اى مىپرورند حاكى از اينكه اسرارى ژرف و غامض در كار است كه آنان را با خدايان ( سران ) پيوند مىدهد ، تا سطحى كه آنان را در جايگاه خدايان كوچك ( سرانى بعد از ردهء نخست ) مىنشاند ، كه مردمان ناگزير بايد به فرمانبردارى كوركورانه از ايشان بپردازند . و بدين گونه پايمال ستم شدن مستضعفان - در نظر خودشان - به صورت عبادتى واقعى درمىآيد ، كه هر چه رنج مىكشند فكر مىكنند وظايف دينى خود را انجام مىدهند ، و مىپندارند كه از همين راه است كه خوشبختى دنيا و آخرت نصيبشان مىشود . « و اين خطرناكترين نوع بهره بردارى است ، زيرا مردم ناتوان را به اين معتقد مىسازد كه فرمانبردارى از قدرتمندان ( اقتصادى يا سياسى ) « 1 » به دليل زور و قدرت آنان نيست ( تا در اين انديشه بيفتند كه در معرض استثمار قرار گرفته‌اند . . . ) ، بلكه از يك راز الهى نهفته در وجود آنان فرمانبردارى مىكنند ؛ اين طرز فكر هر جنبش و نهضت و تمرّدي را در داخل ايشان ، و هر حركتى كه ممكن است آنان را از بدبختى برهاند ، در نطفه خفه مىكند ، زيرا آنان چنين اقدامى را كفر و زندقه و پا گذاشتن بر مقدّسات معنوى و عاطفى غرق در اسرار تصوّر مىكنند . « اين برخى از نشانه هايى است كه - در ابتدا - از معانى و واقعيت
هامش
« 1 » روشن است كه نظر علَّامه فضل اللَّه ، از اين تعبيرها ، به حاكمان قرآنى عامل بالعدل نيست .
الحياة ( فارسي ) — صفحة 551 | محمد رضا حكيمي / محمد حكيمي / علي حكيمي / احمد آرام