- قاضى نعمان مصرى ، در كتاب « دعائم الاسلام » . . . و همچنين ديگر محدّثان . . . « 1 » و مشايخ متأخّر ما ، اين احاديث را ، در كتابهاى خود ، از مشايخ ياد شده و همانندان آنان ، با استناد ، روايت كردهاند . « 2 » - مشايخ متقدّم ما ، از فقيهان و محدّثان ، به احاديثى كه مورد اعتمادشان بوده است عمل مىكردهاند - هر چند وثوق و اعتماد از روى قراينى خارجى ، جز سند ، حاصل شده باشد « 3 » - و به مقتضاى آن فتوا مىدادهاند . و متأخّران از فقها ، به همين رويّه ، تا زمان حاضر عمل كردهاند و مىكنند . بنا بر اين ، معتبر بودن حديث و عمل كردن به آن ، محدود به اصطلاحاتى نبوده است « 4 » كه دو فقيه بزرگ و مشهور ، سيّد احمد بن طاوس حلَّى ( م : 673 ق ) و شاگرد وى ، علَّامهء حلىّ ( م : 726 ق ) ، در اواخر قرن هفتم و اوايل قرن هشتم ، آنها را مطرح ساختند . و استاد ما ، عالم ربّانى ، و متألَّه قرآنى ، و داناى حقايق معارف قرآنى و حديثى ، حضرت شيخ مجتبى قزوينى خراسانى ( م : 1346 ش 1386 ق ) ، نيز بيشتر به همين روش عالمان پيشين « 5 » عمل مىكرد و آن را رواج مىداد .
( 4 ) - و ما نيز از همين روش پيروى كرديم « 6 » ، و آن را خطَّ سير خود قرار داديم ،
هامش
« 1 » نام راويان احاديث ، در كتابهاى اين عالمان مشهور بزرگ - يا در مداركى كه از آنها نقل كردهاند - آورده شده است . و اين اسناد روايى در جاهاى خويش محفوظ است .
« 2 » نام راويان احاديث ، در كتابهاى اين عالمان مشهور بزرگ - يا در مداركى كه از آنها نقل كردهاند - آورده شده است . و اين اسناد روايى در جاهاى خويش محفوظ است .
« 3 » اين « قرائن » - يعنى قرائن خارج از سند - را شمارى از عالمان بزرگ ياد آور شدهاند ، از جمله ملا محسن فيض كاشانى ( م : 1091 ق ) ، در مقدّمات كتاب عظيم « وافى » . نيز بنگريد به سخنان شيخ عزّ الدّين حسين بن عبد الصّمد عاملى ( م : 984 ق ) ، در كتاب « الدّراية » ، در بارهء « حديث صحيح » و توضيح آن . نيز خاتمهء « وسائل الشيعه » را بنگريد كه در آنجا كتابهاى معتبر حديثى ، و گواهى عالمان به صحّت آنها ، و همچنين « قرائن موثّق بودن راوى حديث » آورده شده است .
« 4 » چنان كه استاد اكبر ، ملَّا محمّد باقر وحيد بهبهانى ( م : 1208 ق - يا 1209 ) ، در اين باره گفته است :
« نسبت صحيح قدما و صحيح متأخّرين ، عموم و خصوص مطلق است » . مقدّمهء « كافى » ، از استاد على اكبر غفّارى ، چاپ تهران ، مكتبهء اسلاميّه ( 1388 ق ) .
« 5 » و حتى عالمان متأخّر و معاصر - در مقام عمل - .
« 6 » و اين سيره و روشى است عقلايى ، كه عقلا و خردمندان همواره در هر عصرى و شهرى آن را معمول داشتهاند و به آن عمل كردهاند ، چنان كه طبيعت زندگانى مشترك انسانى در جامعه ها ، كه از چيزها به يك ديگر خبر مىدهند و جوياى خبر مىشوند ، و به آموزش دادن چيزها و آموختن از يك ديگر مىپردازند ، همين روش را ايجاب مىكند ، يعنى اينكه سخن و خبر و اطلاع يك ديگر را - جز در موارد خاص - بپذيرند ؛ همان گونه كه فقيهان و مجتهدان ما - از سلف پيشين و سپس ديگران - همين روش را مورد پذيرش و عمل قرار دادهاند .
و البتّه اين سخن به اين معنى نيست كه همهء آنچه در كتابهاى حديثى آمده ، يا به نام « حديث » نقل شده است - بطور يك جا و دربست - پذيرفته باشد ، زيرا بايد حديث به سرحد « اعتبار » برسد و مورد شناخت فنّى قرار گيرد . بنا بر اين ، با اينكه نمىتوان همهء احاديث را صحيح و معتبر دانست ، نيز نمىتوان - و نمىشود - همهء احاديث را ضعيف شمرد ، يعنى به دليل وجود شمارى احاديث ضعيف در ميان « مجموعهء احاديث » ، نمىتوان از درياى موّاج احاديث ( چه احاديث نبوى و چه احاديث معصومين « ع » ، كه تبيين اصلى و كامل تعاليم قرآنى و مبانى اسلامى ، در « اصول » و « فروع » و همه رشته هاى مربوط ، در مسائل اعتقاد و عمل و زندگى و انسان و شناخت و تحقّق ، در گرو رجوع به آنها و فهم آنها و استفاده از آنهاست ) چشم پوشيد ، و با خود پنداشت كه بدون « دانش حديث » ، و شناخت جامع و فنّى و « اجتهادى » احاديث ، شناختى از اسلام مىتوان داشت ، و به تحليل مبانى آن مىتوان رسيد . و اينها همه در نزد صاحبان اطَّلاع و صلاحيّت روشن است .