تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الحياة ( فارسي ) — صفحة 439

مساهمون:

ص٤٣٩
آب و زمين ، و درياها و كوهها و بادها و كانيها و گياهان و جانوران ) خالى از حكمتهاى فراوان نيست كه شمارهء آنها از ده تا تا هزارتا و بيشتر است . و اندكى از آنها آشكار است ، و بيشتر آنها دقيق و پنهان است . برخى در آشكار و نهان بودن حالت متوسّط دارد كه انديشه كنندگان در آفرينش آسمانها و زمين از آنها آگاهند . . . اما انسان ، چون محل اختيار است ( يعنى « مختار » است و خدا او را مختار آفريده است و خود مىتواند كار را به اختيار خود انجام دهد ) ، گاه چيزها را به صورتى به كار مىبرد كه بر خلاف حكمت آن چيزهاست ، و از اين لحاظ در واقع كفران نعمت خداوند سبحان مىكند . . . كسى كه درهم و دينار ( سيم و زر ) را ذخيره و حبس كند ، اين نعمت را كفران كرده است ، زيرا اين دو همچون دو پارهء سنگند كه سودى و ارزشى در خود آنها وجود ندارد ، و خداوند متعال آنها را براى آن آفريده است تا همچون دو تعيينكننده به كار روند و با استفاده از آنها ، كالاهاى متفاوت و اشياى مختلف داد و ستد شوند و در زندگى تعديل و مساوات و بهره ورى از ساير اموال صورت پذير شود ؛ پس آن دو به - خودى خود عزيز و كميابند ، ولى هدفى در عين آنها نيست ، و با همه چيز نسبتى مساوى دارند ( ليكن داراى قدرت معاوضه و خريد و فروشند ) ، پس كسى كه آنها را مالك شود ، تو گويى همهء چيزها را مالك شده است ، نه همچون كسى كه مالك يك جامه باشد كه او تنها مالك آن جامه است ( چون قدرت معاوضه ، به طور عمومى ، در آن نيست ) ، و اگر نيازمند خوراك شود چه بسا صاحب خوراك نخواهد خوراك خود را بدهد و در برابر آن جامه بگيرد ، كه ارزش مبادله اى ندارد ، بر خلاف نقدين ( درهم و دينار ، پول ) كه از لحاظ صورت بدان مىماند كه هيچ چيزى نيستند ، و از لحاظ معنا در واقع همه چيزند ( چون داراى ارزش داد و ستدى هستند ) . اشيا هنگامى كه وضعيّت خاصى نداشته باشند كه در آنها خصوصيّتى پديد آورد ، نسبتشان با هر چيز مساوى است ، همچون آينه كه رنگ ندارد و هر رنگى را نشان مىدهد ، و همچون حروف [ از نظر نحوى و دستورى ] كه در نفس خود داراى معنا نيستند و معانى آنها
الحياة ( فارسي ) — صفحة 439 | محمد رضا حكيمي / محمد حكيمي / علي حكيمي / احمد آرام