روش ) مصرف نيز مال را به عاملى منفى تبديل مىكند ، چه آن را از مسير درست خود منحرف مىسازد ، و از اين راهها كه ياد مىشود ، به ارزشهاى اجتماعى و اخلاقى آن زيان مىرساند ، يعنى اسراف كيفى و تبذير ، و هدر دادن و تلف كردن مال ، و صرف كردن آن براى هدفهاى بد و فسادانگيز ، و در كارهاى زشت و گناهان ، و براى روشن كردن آتش فتنه ها و گرفتاريها ، و در راه نبرد با حق و طرفداران حق ، و متّهم سازى يا نابود كردن فريادگران عدالت و مصلحان انقلابى ، و باز دارى مردم از راه خدا ، و انفاق ريايى ( و براى منظورهاى نادرست ) ، و مصرف كردن كالاهاى تجمّلى در زمانى كه در ميان مردم كسانى هستند كه ساده ترين نيازمنديها و ارزانترين چيزها و خوراكيها را براى رفع گرسنگى و حفظ حيات خود در اختيار ندارند .
بنا بر اين بيان - كه از تعاليم قرآن و حديث گرفته شده است - مالى كه در مدار الهى خود جريان دارد ، عامل طغيان و مايهء شهوترانى و سبب فتنه و فساد نيست ، بلكه مال - در اندازهء كفافى و قوامى خود - از سپاهيان « عقل » و از اسباب عفّت و درستكردارى و از انگيزه هاى رشد اخلاقى و شكفتگى عقلى و ارتقاى درجهء اجتماعى است ، ولى چون از اين حد تجاوز كند و در مدارهاى تكاثرى قرار گيرد ، به سپاهى از سپاهيان « جهل » مبدّل مىشود ، و به صورت سرچشمهء شهوتها و منشأ فجورها و گناهكاريها و مبدأ فتنه ها و بلاها در مىآيد . بنا بر اين ، اصل مال - با وصف ياد شده - از اسباب خودنمايى و « نازيدن » و « فريفته شدن » « 1 » و « چسبيدن به دنيا » « 2 » نيست ، بلكه اين دوستى مال است كه به جمع كردن و انباشتن آن مىانجامد و سبب پيدا شدن حالات روحى پست و مهلك مىشود « 3 » ؛ به همين جهت قرآن كريم به عيبجويى از كسانى مىپردازد كه مال را بسيار دوست مىدارند و پيوسته در صدد خوردن و مصرف كردن بيش از اندازهء آنند * ( ( وَتَأْكُلُونَ التُّراثَ أَكْلًا لَمًّا ، وَتُحِبُّونَ الْمالَ حُبًّا جَمًّا ) ) * « 4 » ، يا كسانى كه مال را جمع مىكنند و پيوسته مىشمارند و گمان دارند كه اين
هامش
« 1 » فصل 17 و 18 ، از اين باب ( جلد چهارم ) .
« 2 » فصل 17 و 18 ، از اين باب ( جلد چهارم ) .
« 3 » فصل 17 و 18 ، از اين باب ( جلد چهارم ) .
« 4 » « سورهء فجر » ( 89 ) : 19 - 20 .