نه ظلم سياسى و اجتماعى ، زيرا اين دو ظلم نيز - بيشتر - از ظلم اقتصادى پديد مىآيند و فراگير مىشوند ؛ و اينكه « قرآن كريم » به مبارزه اى فراگستر و ژرف بر ضدّ « تكاثر » ( افزونخواهى ) و « متكاثران » ( افزونخواهان ) ( سرمايه دارى و سرمايه داران ) و « اتراف » « 1 » ( شادخوارى ) ( اشرافيگرى و تجمّلگرايى ) و « مترفان » ( شادخواران ، تنعّم پرستان و تجمّلگرايان ) پرداخته است ، براى آن است كه مردمان را از اين خطر بزرگ آگاه كند ، و همگان را به ضرورت نبرد كردن با آن برانگيزد . از اين رو بر علماى اسلام ( كه خواستار استوار ساختن پايه هاى دين الهى ، و نجات دادن جوامع بشرى ، و تكامل بخشيدن به زندگى مسلمانان بر اساس احكام اسلامى هستند ) واجب است كه پيوسته در جبههء دفاع از محرومان و مستضعفان و حقوق سلب شده ، و روزيهاى دزديده ، و خانه هاى غصب گشته ، و كرامت بر باد رفته ، و شخصيّت فروكوفتهء آنان حضور داشته باشند . علماى اسلام بايد در سركوب كردن قدرتمندان و طاغوتان مالى - مانند مبارزه با جبّاران سياسى - به پيامبران اقتدا كنند ، و براى بازگرداندن اموال و حقوق محرومان و بيرون آوردن روزى آنان از حلقوم غاصبان بجنگند و سپس آن همه را به صاحبان اصلى آنها برسانند ، تا از اين راه توده هاى وسيع له شده و فراموش گشته بتوانند دين و مناسك آن را بر پاى دارند ، و به انجام دادن واجبات دينى از نماز و روزه و حج و ديگر احكام - به صورتى صحيح - بپردازند « 2 » ، و نسل
هامش
« 1 » « اتراف » بر وزن « اسراف » - مصدر باب افعال - نيز واژه اى است برگرفته از « قرآن كريم » ، كه برخى از مشتقّات آن در قرآن به كار رفته است از جمله : « مترفين » به فتح « ر » . اتراف يعنى در ناز و نعمت غرق بودن ، ( تنعّم گرايى ، مصرفزدگى ) ، و از زور برخوردارى سر مست گشتن و سركش شدن ( افراط در برخوردارى از نعمتها و امكانات و بيخبرى ) ، و مترف يعنى انسان غرقه در نعمت بسيار و مصرف و تنعّم ( شاد خوار ) ؛ در جامعه هايى كه تبعيض و تفاوت و تنگدستى و محروميّت در آنها حضور دارد ، هر كس بيش از حد معمول از امكانات بهره برد و با استفاده از قدرت و ثروت خويش به ريخت و پاش و پر خرجى و رفاه زدگى گرايد « مترف » است و اين چگونگى از نظر « قرآن كريم » مردود و محكوم است . در اين ترجمه - از جمله - « شاد خوارى » در برابر « اتراف » ، و « شادخواران » در برابر « مترفين » به كار رفته است . از خود واژه نيز استفاده شده است ، زيرا خوانندگان مىتوانند بار منفى آن را به خوبى دريابند ، مانند « تكاثر » .
« 2 » فصل 5 ، از باب 11 ( همين جلد ) .