پديد مىآيد .
آرى ، پول و ثروت و چگونگى توزيع و چرخش آن در ميان مردم ، با تربيت انسانى و قوام اجتماعى و حضور دين و تعليمات آن در اجتماع ارتباطى تنگاتنگ دارد ؛ اموال و امكانات هنگامى كه به شكلى سالم مورد بهره بردارى قرار گيرد ، و عادلانه در ميان مردم توزيع شود ، پشتوانهء يك زندگى با فضيلت اسلامى خواهد شد - به همانسان كه خداوند متعال مقرّر كرده است - و از هيچ گونه بهره بردارى و توزيع ديگرى اين نتيجه حاصل نخواهد گشت .
( 4 ) - افراط و تفريط اقتصادى ( يعنى « تكاثر » « 1 » و « فقر » ) ، زندگى انسانى را از استوارى مىاندازد ، و آن را به پستى و سقوط مىكشاند ؛ بنا بر اين ، تأكيد شديد بر اقامهء قسط و توازن ، براى از بين بردن اين دو مفسدهء بزرگ ( تكاثر و فقر ) است ، دو مفسده اى كه حيات انسان و بقاى اسلام و هستى مسلمانان را تهديد مىكند .
در پرتو آنچه ياد شد ، آشكار مىشود كه هدف از تدوين مسائل اقتصادى ، با اين صورت اسلامى مبتنى بر دو اصل اساسى اسلام ، يعنى « قرآن » و « حديث » ، برداشتن گامى است براى رسيدن به هدف اصلى دين و تجديد حيات آن در جامعه هاى انسانى ، تا جامعه ها با پذيرش اصول « قسط قرآنى » و عمل بر طبق آن اصول ، سعادتمند گردند .
2 - مشكل بزرگ انسان - در سراسر تاريخ كهن خويش - ظلم اقتصادى است
هامش
« 1 » « تكاثر » واژه و اصطلاحى است قرآنى ، يعنى : « به داشتن مال بيشتر و فرزندان افزونتر نازيدن » ، « از ديگران بيشتر گرد آوردن » ( افزوندارى - افزونخواهى ) ، و در نتيجه ، بسندگى نداشتن و افزون خواستن ( و به تعبير اين روزگار : سرمايه دارى و مالاندوزى و كوشش براى تصاحب اموال و امكانات فراوان ) . در حديث عظيم « جنود عقل و جهل » ( نيروهاى فعّال عقل و جهل در وجود انسان - « اصول كافى » 1 / 22 ، « تحف العقول » / 296 ) ، واژهء « مكاثره » به كار رفته است ، به همان معنى .
و چون خوانندگان با اين واژهء قرآنى ( تكاثر ) آشنا هستند ، و بار معنايى گسترده و منفى آن به خوبى در ذهنها حضور مىيابد و تداعى مىشود ، مناسب ديده شد كه - در بيشتر جاها - همين واژه به كار رود .