آورديم ، تا مردمان عدالت را بر پاى دارند ) . پس شريعتهاى الهى آمدهاند تا جامعه اى بسازند انسانى كه جز عدالت چيزى نشناسد و جز بر پايهء قسط بر پا نباشد ، و اين هدف بزرگ تنها با از ميان بردن اين دو امر صورتپذير مىشود : « استكبار اقتصادى » و « استضعاف اقتصادى » و سپس پديد آوردن يك نظام معيشتى متعادل .
( 2 ) - چرخيدن عادلانهء مال ( و امكانات معيشتى ) در جامعه ، از مهمترين عوامل بنيادينى است كه قوام و استحكام اجتماعى و اقتصادى و اخلاقى و فرهنگى و سياسى و دفاعى را پديد مىآورد . و از اين راه است كه « حضور دين در جامعه » آشكار مىشود ، زيرا كه « العدل حياة الأحكام « 1 » - ( 1 ) با اقامهء عدل است كه احكام دين زنده مىماند ( و مورد عمل قرار مىگيرد ) » . و عدل و قسط تنها با تعادل ( همسطحى ) تحقّق مىيابد ؛ پس قرار گرفتن « ميزان » ( ترازو - وسيلهء ايجاد تعادل ) در كنار « كتاب » ( قرآن ) « 2 » ، آشكارا دليل بر آن است كه ميان « ميزان » و « عدل » پيوند علَّت و معلولى است ، يعنى بدون تعادل و توازن مالى و معيشتى ( در همهء سطحهاى جامعه ) ، هيچ قسط و عدلى وجود نخواهد داشت .
( 3 ) - پول و ثروت - چنان كه در « قرآن كريم » آمده است « 3 » - وضعيّتى الهى و حياتى و « قوامى » دارد ( يعنى پشتوانه اى است براى زندگى مردمان ) ، كه نبايد از آن وضعيّت بيرون رود و در مسير ديگرى بيفتد ، و اين « وضعيّت قوامى » ( پشتوانه اى ) ، جز با ايجاد نظام متعادل محفوظ نخواهد ماند ، زيرا در چنين نظامى اقتصادى است كه اموال ( و ثروتها و امكانات موجود در جامعه ) ، پشتوانهء يك زندگى انسانى مىشود براى همهء قشرها و بخشهاى جامعه ؛ و در نتيجه ، اجتماعى « قرآنى - انسانى »
هامش
« 1 » « غرر الحكم » / 30 ؛ نيز - فصل 47 ، از باب 12 ( جلد ششم ) - ( مقصود از اين نشانه « » - در ارجاعها - اين است كه خوانندگان گرامى و جويا ، به فصل يا فصلهاى مورد اشاره ، در جاهاى خود ، رجوع كنند ، و در آيات و احاديث و بحثهايى كه در آنجاها آمده است بژرفى و با تأمّل بنگرند ) .
« 2 » در آيهء معروف « سورهء حديد » ، كه در بالا آورده شد .
« 3 » فصل 1 و 2 و 3 ، از باب 11 ( همين جلد ) .