از نفيرش در فلك پيچد صدا * گر نيابد طعمه آن نرّ گدا
گرنه زينها جمله مقصودش شود * آن زمان وقتِ پهين دودش شود
آتش حرص وطمع خاموش كن * نان وحلواى بهائى گوش كن
[
اوحدالدين كرمانى
] و از جمله عشّاق ايشان كه كتمان عشق نكردهاند شيخ اوحدالدين كرمانى وشيخ ابراهيم عراقى است . بدانكه ملاجامى در « نفحات الانس » نقل نموده است كه : در بعض از تواريخ مذكور است كه چون شيخ اوحدالدين كرمانى در سماع گرم شدى ، پيراهن امردان چاك كردى ، و سينه بهسينهء ايشان باز نهادى .
چون بهبغداد رسيد ، خليفه پسرى صاحب جمال داشت . اين سخن بشنيد گفت او مبتدع است و كافر اگر ازين گونه حركتى كند وىرا بكشم . چون در سماع گرم شد ، شيخ بهكرامت دريافت وگفت :
سهل است مرا بر سر خنجر بودن * در پاى مراد دوست بىسر بودن