تو آمدهاى كه كافرى را بكشى * غازىچه توئى رواست كافربودن
پسر خليفه سر بر پاى شيخ نهاد ومريد شد « 1 » .
حقير گويد كه : طريق معرفت واطلاع چنين شخصى به ارادهء پسر خليفه معلوم است كه بهيكى از دوراه خواهد بود :
يا آنكه در وقت سخنگفتن پسر خليفه كسى حاضر بود و اين خبر را آورد براى او ، و يا از ايحاء « 2 » شياطين است ، چنان كه در آيهء شريفه هست : « وَانَّ الشّياطينَ لَيُوحُونَ الى اوليائِهِم » « 3 » و از اين مقدار بدان بقيهء اخبارات غيبيّهء ايشان را اگر صحت داشته باشد ، و الا غالباً جعليات است .
[
فخرالدين عراقى
] وايضاً در احوال شيخ فخرالدين ابراهيم عراقى گويد :
وى صاحب كتاب « لمعات » است وديوان شعر وى مشهور است از نواحى همدان است در صغر سن حفظ قرآن كرده بود ، وبغايت خوش مىخواند ، چنان كه همه اهل همدان شيفتهء آن بودند ، و بعد از آن به تحصيل علوم اشتغال نمود ،
هامش
( 1 ) - / نفحات الانس : 590
( 2 ) - / وحى رساندن
( 3 ) - / انعام : 121 يعنى : شياطين به دوستان خود وحى مىرسانند