مستحقّان ديندار و فقراى صلاحيت شعار نيست ، و دولتسراى شهرياران را پاسبانى مانند توجّه خاطر ايشان نى .
و هريك از پادشاهان را از دو سپاه ناچار است : يكى سپاه وغا « 1 » ، و يكى لشكر دعا ، تا آن گروه به زور بازو « 2 » شاخ شوكت خصم كينهجو را در هم شكند ، و اين طايفه به قوّت استغاثه بيخ دولتشان را از زمين هستى بركنند ، آن فرقه به برق تيغ بىدريغ آتش در خرمن جمعيّت دشمن اندازند ، و اين جماعت به سيل گريه نيمشبى خانه حياتشان را ويران سازند .
آه آتشينى كه از دل گرم حزين برآيد بر سينهء پركينهء خصم سنانى است ، و هر قد خميدهء فقير مسكين كه در نفرين اعداى دولت و دين سر بر زمين گذارد بر فرقشان شمشير جانستانى است ، و در اين باب احاديث شريفه و اخبار كثيره از سادات اطهار در صفحهء دفاتر و كتب بسيار است .
و علاوه بر آن لازم آن است كه در بناى مبانى خيرات جاريه و باقيات صالحات چون : مسجد و مدرسه و قنطره و كاروانسراى ، و وقف نمودن اراضى و عقارات بهجهت مصارف علما و فقرا و سادات و تعمير روضات مطهّرات و رفاهيّت زوّار و مجاورين حرم برگزيدگان رب العالين ساعى و متلاشى « 3 » باشند .
هامش
( 1 ) وغا : محافظ .
( 2 ) بازوى : « ج » .
( 3 ) متلاشى : تلاشكننده .