شعر « 1 »
نام نيكى گر بماند ز آدمى * بِه كه از او ماند سراى زرنگاه
حكومت و منصب دنياى بىبنياد چون نقشى بر آب و كوهى برباد است ، دستار عزتش هرروز بر سرى است ، و سمند دولتش هرروز در زير ران ديگرى ، كاتب قضا منشور اين حكومتها هرروز به نام يكى نوشته و دريده است ، و فرّاش قدر بساط استقلال اين منصبها هرروز براى كسى انداخته و چيده است .
پس اولى و انسب آن است كه دامن فرصت از دست نداده و بازوى همّت به تحصيل سعادت ابديه گشاده « 2 » ، و « 3 » اسباب عيش و عشرت ازليّه را در اين بازار فانى خريدارى نمود ، حيف باشد كه در سرمنزلى چنين به تعمير چمن هميشه بهار عالم باقى نپردازند ، و با اين قدرت و توانائى لواى تسخير مملكت بىزوال جهان ابدى را نيفرازند .
تمام شد آنچه منظور بود نگارش آن در اين مجلّد ، و مأمول از خردمندان ذيهوش آنكه به نظر تأمّل و تدبّر در آن نگرند ، و به تعمّق نظر به دقايق ملتويهء آن برخورند .
هامش
( 1 ) شعر : در « ج ، د » نيامده است .
( 2 ) گشاد : « د » .
( 3 ) و : در « الف » نيامده است .