ستادم بر اين عزم از پاى دل * كمر چُست بستم به نام خدا
مدادى ز خون جگر كرده حِل * نوشتيم بر صفحه آن ماجرا
به نام همايونِ شهزاده پس * نموديم عنوان او ابتدا
كه شايد در آن بارگاه بلند * قبول افتد اين هديهء پست ما
معظّم جناب و معزّز خطاب * مشيّد اساس و مظفّر لوا
جهاندار با عزّ روشنضمير * ز هنگام مهد و ز عهد صبا
به پيش شكوهش سر چرخ پست * ز جودش بلند است نام سخا
وقارش چو لنگر كند در جهان * بيفتد به پشت زمين انحنا
ز عدلش عجب نيست گردد درست * اگر بشكند شيشه سنگ جفا
شجاعت ز سرپنجهاش زورمند * به دست خرد كلك رأيش عصا
فروغ شبستان دانشورى * ز رأيش كند مِهر كسب ضياء
فلك گرد راه سم مركبش * به چشم كواكب كند توتيا
عطارد به بزم سخندانيش * عرقريز گردد ز شرم و حيا
زند تيغ بر خصم چون وقت رزم * ز مرّيخش آيد صدا مرحبا
گشايد سر ناخن تيغ او * ز سررشتهء مملكت عُقدهها
عدو فى المثل كوه باشد اگر * كند برق شمشيرش از يك دوتا
تفنگ عدو سوز آن صفشكن * پى جان دشمن بود اژدها
در اينجاست ختم سخن و السلام * اجابت ز خلّاق و از من دعا
سرير خلافت از او سربلند * سر دشمنش پست در زير پا
مسمَّى ب « مرآت الاحوال » شد * پس از ختم اين نسخهء دلربا
پى سال تاريخ اتمام او * تفكّر نمودم بشد رهنما
دبير خردمند با عقل و هوش * بگفت هست مرآت الاحوال ما
مرآت الاحوال ، جهان نما ، سفرنامه ( فارسى ) — صفحة 953
مساهمون: أحمد بن محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني ( آل آقا )
ص٩٥٣