و گماشتگان و كاركنان ديگر در مال و عرض درويشان تقلّب و ناپاكى خواهند نمود .
و در اين وقت زندانيان شرور ، وفتن ، قوّت گرفته زنجير تدبير رياست پاره ، و پاسبانان ضوابط حكومت از آن آواره مىشوند ، و جمعى كه طبع ظلمت سرشتشان ، به ظلم راغب و روزگارى چنين را از جان و دل طالب مىباشند ، دست يافته از هر كنارى طرّارى و از هر گوشهاى حرام توشهاى ، و در هر محلّتى سگ صفتى ، و در هر بازارى خنجرگذارى سربرآورده ، هرج ومرج در مملكت پديد خواهد آمد ، و چون كليد دست زور ابواب اين شر وشور بر روى خلق گشود ، اهرمن ظلم حاتم عدل را از سليمان دولت ربود ، تخت آسايش برباد مىرود ، و لواى بلندنامى نگونسار مىگردد .
پس لازم آن است كه : بهجهت امور قضا اشخاصى را مشخّص فرمايند كه به زيور علم و حليهء تقوى مزيّن باشند ، اين درّ يتيم را به هر خس و لئيمى نسپارند ، و در اين باب لياقت و قابليت شخص را از اهمّ شرايط دانند ، و ارثيّت را باعث نيل مرتبهء آباء و رسيدن به سعادت عظمى نشمارند .
شعر « 1 »
گيرم پدر تو بود فاضل * از فضل پدر تو را چه حاصل
موعظهء بليغه بر ضمير منير جهانآراى پادشاهان و فرماندهان واضح و روشن و لايح و مبرهن است كه بازوى دولت را تعويذى چون دعاى
هامش
( 1 ) شعر : در « ج ، د » نيامده است .