آمدن سفيران شاه طهماسب و عبّاس ميرزا و نادر شاه به دفعات نزد محمّد شاه بابرى
شاه طهماسب بعد از فتح اصفهان و استيصال افاغنه يكى از امرا را به رسالت هندوستان فرستاده ، وقايع آن ايّام را به محمّد شاه اعلام نمود « 1 » ، و در نامه اشعارى به « 2 » اين معنى كرد كه : چون مخاذيل افاغنهء خائن اين استان و دزد اين دياراند ، و الحال به سزاى خود رسيده ، بقيّة السّيف در هزيمت و فراراند ، و از بيم لشكر ظفر اثر ، ايشان را گريز گاهى سواى هندوستان نيست ، بايد كه آن نمكبحرامان را ، راه و جاى نداده نگذارند كه به آن حدود درآيند .
محمّد شاه متوجّه عيش و عشرت و آرايش اسباب راحت بود ، و به تنقيح معاجين و ادويه مقويّه باه و امساك اشتغال داشت ، و چيزى را كه به متخيّلهء خود راه نمىداد امور مملكت و سردارى و رسوم « 3 » سلطنت و جهاندارى بود ، و سرداران نيز به مضمون « الناس على دين ملوكهم » « 4 » به آن درياى حيرت افزا غوطهور بودند ، چون مراسلهء مذكوره به ايشان رسيد بعد از چندى نامهء سرسرى ، متضمّن سخنان بىفروغ نوشته ، ايلچى را منصرف ساخت .
و بعد از جلوس شاهزاده عباس ميرزا بن شاه طهماسب بهجاى پدر و الا گهر ، باز يكى از امرا به سفارت هند نامزد شد ، و همين سخنان در نامهء او نيز
هامش
( 1 ) نمود : در « الف » نيامده است .
( 2 ) به : در « الف » نيامده است .
( 3 ) رسم : « د » .
( 4 ) اسرار المرفوعه : 367 ، الفخرى : 26 .