جانب اين جماعت ذيشان و محافظت اين جاننثاران و مرفّه الحال داشتن ايشان از اوجب واجبات طريقهء كشورستانى است ، و اندك بخل و امساكى در دادن زر موجب شكست پايهء سرير سلطانى است .
نظم « 1 »
به زر مىتوان لشكر آراستن * ز لشكر بسى كينهها خواستن
و الحاصل : بر پادشاهان لازم آن است كه ماليات و خراج را به نهجى تحصيل كنند ، و امور رعيتپرورى را به وضعى به انجام رسانند كه جمع ميان دنيا و آخرت فرمايند ، و از وزرا و حكّام و كارداران ، ظلم و ستم به فقرا و زيردستان نرسد ، و آنچه منظور ايشان است كه از مملكت تحصيل شود به سهل و آسانى بدون تعدّى احدى به خزانهء عامره رسد .
و ديگر آنكه : از كاركنان و كارداران ديوانى چه از صنف حكّام ، و چه از غير ايشان سوگند و عهدنامه گيرند كه چيزى از رعايا و برايا نگيرند ، نه به صيغهء رشوه و نه به عنوان پيشكش ، نه در مخفى و نه در آشكارا ، و نه به طريق ضيافت ، و اگر مرتكب اين معنى شدند به سياست عظيمه رسند ، و اگر احدى تخلّف از عهد نمود و معلوم گرديد وى را مورد عتاب فرمايند تا موجب تنبيه ديگران گردد .
دوازدهم : آنكه عنان توسن نفس را در مسالك ملاهى و مهالك مناهى نكشند و به اغواى غولان آرزوهاى دور و دراز خود را سرگشته بيابان
هامش
( 1 ) نظم : در « د » نيامده است ، بيت : « ب » .