رسيد ، من بعد در قلمرو و مملكت پادشاه مزاحم او نشوند ، و اشتهارنامه به اطراف مملكت نويسند كه از سواى فلان و فلان جنس احدى گمرك و محصول نگيرد .
و اين فقير در حدود ايران ديده است كه : اگر - فى المثل - بار هيمه يا خربوزه به شهر مىآيد شاطران و دروازهبانان و امثالهم چند جا از او بر مىدارند ، و تا آن فقير به بازار رسيده زياده از نصف آن به تاراج حوادث رفته است ، و از اين مراحل نيز به خزانهء سلطانى چيزى نمىرسد ، و خانهء آن شخص فقير خراب و تباه مىشود .
و ديگر آنكه : به حكّام حكم شود كه داروغگى و احداثى و ميرآبى و امثال آنها از خدمات را به اجاره ندهند ، چه هرگاه شخصى به اجاره گرفت پر واضح است كه بهجهت تحصيل مال الاجارة ، علاوهبر جلب منفعت خود به جز آنكه هرروز فقيرى را بىگناه دستگير و تباه كند ، و نخل اميد رعيتى را خشك ، و باغ مراد يكى را بىثمر نمايد ، چارهء ديگر ندارد ، و با اينحال بايد ديد كه احوال رعايا چگونه خواهد بود .
و ديگر آنكه مواجب عمّال و حكّام و قضات و لشكريان و سرداران و كارداران هر ضلعى و ملكى را موافق حال آنها مقرّر كنند ، و به حاكم ماليات آن ضلع نويسند كه ماهبهماه يا سالبهسال در همانجا نقد از خزانه به ايشان برساند ، چه مخفى داشتن اين مرحله و مختار گذاشتن اين فرقه و حواله نمودن به اضلاع و بلاد ديگر باعث تخريب ملك و مملكت و انعدام بنياد رعيت است ، و علاوهبر آن مواجب عسكر ظفر اثر را به ديار ديگر حواله نمودن موجب افسردگى و دلسردى و مضايقه كردن در جان نثارى و سردهى است ، و مراعات
مرآت الاحوال ، جهان نما ، سفرنامه ( فارسى ) — صفحة 922
مساهمون: أحمد بن محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني ( آل آقا )
ص٩٢٢