بازار روزگار رايج بوده ، متاع نيكنامى جاودانى و سعادت دو جهانى به آن خريدارى توانند نمود .
شعر « 1 »
ناآزموده نيست سزاوار خدمتى * بىامتحان خامه رقم كى كند دبير
و چون هر حاكمى در هر كشورى به منزلهء پادشاه آن كشور است ، بايد كه قدغن بليغ فرمايند كه او نيز مراتب و مراحل سابقه را كه دستورالعمل سلاطين با دين است ، نصب العين و معمول به و پيشنهاد خود گرداند ، و تخلّف از آنها را جايز نداند ، و مهما امكن سعى و تلاش فرمايند كه بهجهت اين مقوله خدمات گوهرى را به دست آورند كه مبرّا از اين عيوب بود :
اوّل : آنكه نوكار و ناآزموده كار « 2 » نبود .
دويّم : آنكه تهىدست و نوكيسه و ناديده دولت نباشد ، چه « 3 » اين مقوله اشخاص اغلب طمّاع و تنگچشماند .
سيّم : آنكه جوان و با غرور و نخوت نبود ، زيرا كه به سبب غرور جوانى اغلب به لهو و لعب مشغول خواهد شد ، و امور مملكت ابتر خواهد ماند .
چهارم : آنكه از اراذل قوم نبود ، چه اغلب اين طايفه در طبيعت نيز رذلند ، و علاوهبر آن اعزّه و اعيان از دل و جان سر در قلّادهء اطاعت و فرمان او در نخواهند آورد ، و رفتهرفته به سبب نفاق ايشان بناى حكومت وى سست ،
هامش
( 1 ) شعر : در « د » نيامده است ، بيت : « ب » .
( 2 ) ناآموزگار : « ب ، د » .
( 3 ) چون : « ب » .