اهل بيت اطهار عليهم السلام مبالغه در مذمت اين صفت خبيثه بسيار است « 1 » ، و علاوهبر آن بر قامت رعناى پادشاهان و بزرگان به غايت نازيبا است .
و نيز از سياسات و عقوباتى كه در هنگام ندامت و پشيمانى تدارك و تلافى آنها نتوانند فرمود ، اجتناب و احتراز را لازم شمارند ، مانند سفك دماء و قطع اعضاء ، چون چشم و دماغ و گوش و دست و امثال آنها ؛ چه شايد روزى آيد كه وجود او در كار بود و مهمّى پيش آيد كه به سرانگشت دست او گشاده شود ، و در اين وقت بهجز افسوس و ندامت چيزى عايد حال نگردد ، و در گلزار احوال بهجز خار نااميدى گلى نرويد .
پس در امثال اين مواقع قيد و حبس اولى و احسن است ، و به همهجهت خالى از عيب و مستحسن است ، مگر در مواقعى كه پادشاه على الاطلاق به آنها حكم فرموده است .
هشتم : آنكه چون الويهء جاه و جلال به كامرانى و اقبال به طرفى از اطراف مملكت در حركت آيد ، يا شهباز دل به هواى سير و صيد افكنى به حدّى از حدود و بهجهتى از جهات پر و بال عزيمت گشايد ، همگى خاطر اشرف اعلا متعلق بر اين باشد كه از آن حضرت به ساكنان آن ديار آزارى ، و به شكستگان دردمند فشارى نرسد ، و غبار ملالى بر دامن پيره زالى از عبور موكب همايون ننشيند ، كه مبادا از سنگ جفائى كه بر شيشهء دل بينوايى خورد ، طاير اقبال از دريچهء احوال پرد و خار گزندى كه به جگر دردمندى خلد ، گل به دعائى بار آورد .
سلاطين با دين را لازم آن است كه : شيوهء عطوفت و غمخوارى را از
هامش
( 1 ) امالى طوسى : 193 ، بحار الانوار : 75 / 176 .