فانى به غايت مختصر است و شكوفهء اميدش ثمرهء مرادى به كام دل نبندد ، و غنچهء آرزويش جز نسيم نفس واپسين نخندد ، دستار اعتبارى بر سر صاحب وقارى ننهاده كه تلاش امور معاشش آشفته نساخته باشد ، و ساغر طوبى به دست تشنهلبى نداده كه بدمستى انقلاب روزگارش از كف نينداخته باشد .
پس حيف باشد كه پادشاهان هوشمند و خداوندان همّت بلند در سر منزلى چنين پاى رغبت سست نموده به گلگشت چمن هميشه بهار عالم باقى نپردازند ، و با لشكر حسن سير و سپهسالارى عدل و ظفر لواى كشورستانى « 1 » و تسخير ممالك سعادت بىزوال دار باقى نيفرازند .
شعر « 2 »
عدل و كرم خسروى است ورنه گدائى بود * بهر دو ويرانه دِه طبل و علم داشتن
در بعضى از كتب سير مسطور است كه : وقتى كه اسكندر ذو القرنين عزيمت جهانگيرى نمود آثار تفكّر از ناصيهء خاطرش پيدا و غبار تكدّر از آيينهء ضميرش هويدا گرديد ، ارسطاطاليس حكيم كه وزير و ظهير آن دولت بود به عرض رسانيد كه منّت خداى را كه امور ملك و سلطنت منتظم است ، و نقوش مرادات بر لوح حصول مرتسم ، خزاين موفور ، و ممالك معمور سبب ملال و باعث توزع بال چيست ؟
اسكندر در جواب اين مضمون را ادا فرمود كه : هرچند كه بهنظر تأمّل
هامش
( 1 ) ستان : « د » .
( 2 ) شعر : در « ب ، د » نيامده است .