عرض و مال اهل عالم معيّن گشته ، از كافّهء خلائق ممتاز و از اين جهت به شرف خطاب « ظل الهى » سرافرازاند ، پس سزاوار و لايق حال ايشان آن است كه به احتياط تمام به لوازم آن امر خطير قيام نموده كما ينبغى حراست مال و جان ، و محافظت ناموس بندگان نمايند ، و هميشه در فوايد عدل و مفاسد ظلم انديشه فرمايند .
دويّم : احسان است يعنى با خلق خدا نيكويى نمودن و به ناخن همّت گره حوايج از رشتهء كار اين و آن گشودن ، و مراهم مراحم بر جراحات دلخستگان بستن ، و به موميائى دلآساى شكستهبندى دلهاى شكسته ، و به جهت خريدن متاع سعادت گوش به زنك عرض مطالب نشستن ، و هرگونه يارى و مهربانى كه با هريك از آحاد ناس شود در اين معنى داخل و لفظ احسان شامل آن است .
سيّم : ايتاء ذى القربى است ، يعنى به اقوام « 1 » ، و خويشان عطا نمودن ، و از نوال خوان ؛ وسعت احوال ايشان را نيز بهرهمند فرمودن اگرچه اين شيوه در عموم احسان داخل بود ، لكن جناب رب الارباب بهجهت زيادتى اهتمام آن را بهخصوصه عليحده نيز ذكر فرموده است .
و در احاديث كثيره مسطور است كه مراد از ذى القربى خويشان حضرت رسالت مآباند صلوات اللّه عليهم اجمعين كه حقتعالى در آيهء كريمهء :
فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى
« 2 » ، براى ايشان خمس بر بندگان مفروض ساخته است .
هامش
( 1 ) قوم : « الف » .
( 2 ) انفال : 41 ، يعني : همانا خمس ( غنائم ) خاص خدا و رسول و خويشان او . . . است .