مضمون كه : كاركنان سركار كمپنى « متعيّنه لوت » كسى كه اين رقعه را آورد فلان مبلغ را به او برسانند و رقعه را بستانند ، و در آن سودى مندرج نيست ، پس هركس كه آن كاغذ را پيش ايشان برد بلا عذر زر گيرد ، و آن كاغذ حكم طلا و نقره بههم رسانيده است ، و همان را مردم خرند و فروشند و نگاه دارند ، و تمام مردم بر اين قوم چنان اعتماد نمودهاند كه زرهاى خود را به ايشان داده به كاغذ پارهها راضى مىشوند ، و با آنكه مىدانند كه اگر اين دستگاه برچيده شود بهجز كاغذپاره چيزى در دست نخواهد ماند .
عزيزى از « مسترجان شور صاحب » نقل مىكرد ، و در « مسير طالبى » نيز مذكور است كه : در انگلستان پادشاه و كمپنى و رعايا آنقدر مقروضند كه اگر خاك و گل آن سرزمين طلا شود معادله با عشر آن نخواهد كرد ، و اين همه به سبب آن است كه به ظاهر زر كسى را به زور نمىگيرند ، و از طريقهء معادله پا بيرون نمىگذارند ، و در پرده خوش سلوكى آنچه مىخواهند مىكنند ، و بدون تحصيل بدنامى مطلب را حاصل مىنمايند ، فاعتبروا يا اولى الابصار .
بيمهء مال التّجارة « 1 »
و از آن جمله : وضع بيمه است ، و آنچنين است كه : جمعى از متمولّان و صاحبان مايهء اموال خود را يك جا كنند و باهم شريك شوند ، و چون كسى چيزى از مال التجارة و غيره را خواهد كه از ملكى به ملكى برد ، نزد آن جماعت رود و گويد كه : فلان مبلغ مال به فلان جهاز - مثلا - حمل كردهام و به فلان ملك مىرود ، آن را بيمه كنيد ، پس آن جماعت وقت را بينند و اوضاع
هامش
( 1 ) عنوان : در « ب » نيامده است .