و تمسكى « 1 » گيرد و آن را « لوت » مىنامند ، به مهر كمپنى و شهادت گورنر و جمعى ديگر از اصحاب كار آن سركار ؛ به اين مضمون كه فلان مبلغ نزد كمپنى است و سود آن از فلان روز ، از فلان ماه ، از فلان سنهء عيسوى ، از قرار صد شش ، يا هشت روپيه - مثلا - سالبهسال به كسى كه اين تمسك در دست اوست از سركار كمپنى داده مىشود ، و در گوشهء آن نوشته است كه اين تمسك چندم است ، و به كاغذ بسيار نازكى نويسند كه زود فنا شود .
و اگر آن كاغذ را كسى به زور از كسى گرفت ، و يا آنكه دزديد آن كس از سركار سود را بلا عذر خواهد گرفت ، مگر آنكه مالك به آن جماعت اظهار كند كه كاغذى مشتمل بر فلان مبلغ زر و سود ، و مورّخ به فلان تاريخ از من رفته است ، اگر بياورند مرا مطلع كنيد ، چون آن كاغذ به ايشان رسد او را خبر كنند ، و لكن زر به آورندهء كاغذ دهند ، و چون صاحب آن در عدالت به اثبات رسانيد از او گرفته به وى رسانند ، و الا از اوست ، و اگر آن كاغذ غرق شد و يا بسوخت ، به حدّى كه از آن چيزى باقى نماند ، آن زر خواهد سوخت و به مالك از اصل و نفع چيزى عايد نخواهد شد ، اگرچه ديروز داده باشد و امروز تلف شود ، و آن كاغذ را « ستى « 2 » فيتك » نامند ، يعنى : تمسك زر با سود .
كاغذ بنكل لوت
كاغذ ديگر نيز در ميان ايشان رسم است و آن را « بنكل لوت » گويند ، و آن مثل برات است ، هركس كه از كمپنى طلب دارد بر آن كاغذ نويسند به اين
هامش
( 1 ) تمسك خود را : « ب » .
( 2 ) سستى : « ب » .