بديعه ، يا دوائى تازه ، فكر كند كه در حفظ صحت يا زوال مرض فايدهء بيّنه از آن بينند ، آنگاه مجمعى منعقد كنند و همهء اطبّا به حذاقت او محضر نويسند ، و در سلك ايشان منسلك شود ، و پادشاه بهجهت او مواجبى معيّن كند كه « 1 » در عين رفاهيت و عزت بگذرانند « 2 » ، و به تكميل مرتبه كوشد .
و هرگاه يكى از ايشان بهجهت مرضى دوائى استخراج كرد و به تجربه رسانيد ، و تمام اطبّا نيز به تجربه رسانيدند « 3 » و بهخوبى آن شهادت نوشتند به حضور پادشاه مراتب آن را معروض دارند ، وى را مورد عنايات و مراحم بىكران گرداند ، و نسخهء او را به سركار پادشاهى بهقدر قابليّت آن فروشند ، و از آن سركار نسخه به ساير اطبّا عنايت شود ، و احوال ساير ارباب حرف و صنايع نيز شنيدهام كه به همين دستور است ، هركس كه مصدر امر تازه شد مورد الطاف سلطانى شود و به هيچيك از اهل حرف جبر و تعدّى نكنند ، و بىاجرت وافره كار از او نگيرند ، بلكه امرا زياده از ديگران به ايشان اجرت دهند ، و لهذا اصحاب كمال از هر صنف در اين فرقه بسيارند ، هركس در هر صنف كه هست در تكميل آن كوشد تا از سركار پادشاه مرتبت و منفعت يابد ، به مجملى از صنايع و افكار ايشان اشاره مىشود .
هامش
( 1 ) تا : « د » .
( 2 ) بگذراند : « الف » .
( 3 ) رسانيدهاند : « الف » .