مذهب او كارى ندارند ، و وى را چون زنان قوم خود تكليف برآمدن از پردهء حجاب نكنند ، و با او سلوك و مهربانى بسيار كنند ، و در وقت مردن مبلغ خطيرى بهجهت ايشان وصيّت كنند كه مرفّه الحال بگذرانند ، و لهذا اغلب فواحش اين ملك را از دل و جان آرزوى مواصلت با اين فرقه است ، و اصلا زنى را به زور در حبالهء خود در « 1 » نياورند ، و اگر فرزندى از ايشان بههم رسد چون به سن چهار سالگى رسد اكثر ايشان او را از مادر گيرند و به انگلستان فرستند كه به آئين و طريقهء خود تربيت شوند ، و اگر كسى از زنان فرنگ به خواهش خود رغبت به نكاح يكى از مسلمانان كند و يا آنكه مسلمان شود او را منع نكنند .
احوال اطبّا و قابله شدن ايشان
و بهجهت زنان در وقت وضع حمل قابله نيست ، بلكه اطبّا مانند زنان متوجّه ايشان مىشوند .
و از آن جمله آن است كه : اين طايفه را به اقوال و افعال اطبا عظيم اعتقاد است و آنچه گويند بجا « 2 » آورند و وحى منزل دانند ، و در توقير ايشان به اقصى الغايه كوشند ، و به اطباى يونانى و وضع تداوى آنها اعتقاد ندارند ، و به ايشان رجوع نكنند .
هامش
( 1 ) در : در « د » نيامده است .
( 2 ) بجاى : « الف » .