و معتقد اطباء « 1 » اين قوم آن است كه : هرچيزى از انسان و حيوان و جماد و غيره مركّب است از نمك و شوره ، و سيماب و از هرچيزى اين سه چيز را به تدابير بيرون مىآورند ، و اغلب ادويه ايشان مركب از اين سه چيز است ، و بر خلاف اهل يونان جواهر ادويه را به كار برند ، و اجسام و عصارهء آنها را استعمال نكنند ، و لهذا اگر موافق شد برء السّاعة است ، و اگر خطا كرد نيز قتل السّاعة است ، زيرا كه در عروق بهزودى نفوذ مىكند .
و وضع نسخهنويسى در ايشان معمول نيست ، دوا از خود دهند ، و بعد از حصول صحّت هرچه خواهند از هركس گيرند و كم و زياد در گفتهء آنها نشايد ، و لكن ايشان نيز بىانصافى نكنند ، از هركس به اندازهء او و قابليت كار خود طلب نمايند ، و فقرا و ضعفا و غربا را از خود دوا دهند ، و از سركار كمپنى دار الشفا مقرّر است كه مفلسان در آنجا روند و اطبّا متوجّه ايشان شوند ، و خرج دوا و غذا و ساير ضروريات تمام از سركار است ، و شنيدهام كه هريك از اطبا را دفترى است كه هرروزه احوال بيماران خود را با دوائى كه به او دادهاند در آن نگارند ، و هفته [ اى ] يك روز همه در يك مكان مجتمع شوند و دفتر يكديگر را مطالعه كنند ، و از احوال مرضى سخن رانند ، تا اگر كسى را چيزى بهخاطر رسد گويد ، و اگر يكى احوال بيمارى را مخفى داشت و به آن مرض بمرد دفتر او را بينند ، و از پرستاران احوالش را تحقيق نمايند ، اگر خطا كرده است او را تعزير كنند ، و مشاق و مبتدى هرچند به اعلا مرتبهء حذاقت رسيد « 2 » داخل در سلك اطبا نشود ، مگر آنكه در يكى از امراض معالجهء
هامش
( 1 ) اطباى : « الف » .
( 2 ) رسند : « الف » ، رسد : « ب » .