وجود عدو به كار آيد ، و چون وى را از مملكت هستى بيرون كردند باز به دست آوردن آن از جملهء ممتنعات است ، و بهجز افسوس در آن وقت چاره نيست ، و علاوه موجب رغبت طباع است ، زيرا كه به ملاحظهء حسن رفتار با اعادى جمله سرداران و بيگانگان از دل و جان مطيع و خواهان دولت ايشان خواهند شد ، به خلاف آئين و ضوابط اهالى ايران و روم كه دفعتا دودمانى را خراب و شيرازهء انساب و اخلاف جمع كثيرى را در آن واحد گسسته ، بيخ و بنياد ايشان را به آب مىرسانند ، و به جرم يك كس جمع غفيرى از ضعفا و بىگناهان را زاويهنشين كنج نيستى و رهگراى ملك عدم مىكنند ، و باوجود آن ، گاهى مملكت ايشان از شر و فساد خالى نيست .
القصّه : چون آن رئيس فوت شود آنچه بهجهت او مقرّر كردهاند ، فيما بين ورثهء او تقسيم مىكنند ، و همچنين به موت هر شخصى مواجب او تقسيم مىشود ، و رفتهرفته آخر الامر ورثه محتاج و پريشان خواهند شد ، و به ظاهر حال كمپنى بهجز عدالت و انصاف در ميان ورثهء متوفّى ، ديگر امرى را مرتكب نشده است ! فاعتبروا يا اولى الابصار ! .
و نيز از قواعد مقرّرهء ايشان آن است كه : اگر پادشاه سابق دهكده و مزرعهاى را به عنوان وظيفه بهجهت شخصى مقرّر كرده باشد برقرار گذارند و از او نگيرند ، و به مقتضاى فرموده و قرارداد آن پادشاهان عمل نمايند ، و اگر چيزى وقف معابد مسلمين يا تعزيه خانهها و نحو آنها باشد به تصرّف خود نياورند « 1 » ، اگرچه مبالغ خطيره باشد به آن نگاه نكنند ، و البته در تمام مملكت ايشان قريب به يك كرور روپيه از اين قبيل املاك باشد كه بعضى را به عنوان
هامش
( 1 ) و اگرچه : « الف » .