صف پيادگان شوند .
پس صف اوّل متفق شلّيك كنند و فى الفور از وسط صف دو نصف شوند ، نصفى از يمين روند و نصفى از يسار ، و از هردو پهلوى صف ديگر در عقب اخير درآيند ، و صف بندند و تفنگها را پر كنند ، و صف دويّمى مقارن بريده شدن صف اول پيش آيند و بهجاى ايشان استاده به همان دستور خالى كنند ، و به عقب صف آخر روند ، و « 1 » سيّمى پيش آيد و همچنين تا آنكه باز نوبت به صف اوّل رسد ، و چنان جلدى و تيزدستى كنند كه گويا هميشه صف اوّل بهجاى خود است ، و تفنگ را چنان « 2 » متّفق رها كنند كه از مجموع يك آواز برآيد ، و صداى تفنگ معلوم نشود .
مجملا : متّصل آواز بلند است و گوليله تگرگآسا بر خصم مىريزد ، و مادامى كه به اين وضع پابرجا باشند ، و اين را « لين » نامند ، شكست نيابند ، و دشمن را ظفر ميسّر نيست ، و اگر خصم مردى كرد و صف را شكست و داخل جمعيت ايشان شد ، سررشته از دست ايشان رود ، و متفرّق شوند ، و اگر فتح قلعهء منظور ايشان است « انجينير » يعنى آن چند نفر مهندس يك دو روز به دور قلعه گردند ، و بلندى بروج و كيفيت آن را ببينند ، و صندوقى از شيشه دارند كه آن را « جهاننما » مىگويند كه هرگاه آن را بر مكانى بلندتر از قلعه نصب كنند ، عكس تمام آن شهر در آن افتد ، پس چون « انجينير » به تمام مراتب آگاه شد ، به جنرل و سركردهء سپاه گويد كه بر فلان برج توپ بايد بست و لشكر از فلان موضع يورش برند كه مطلب حاصل خواهد شد ، و اشخاص چند مقرراند
هامش
( 1 ) وصف : « ب » .
( 2 ) همچنان : « ب » .