دشمن قرار دادهاند ، قدغن شديد است كه عبث آواز برنيايد ، و اگر كسى عبث در شب تفنگ خالى كرد او را سياست كنند .
و از ثقهاى شنيدم كه شبى شيرى داخل عسكرى شد و هفت نفر را هلاك كرد و احدى را مجال تفنگ انداختن نشد ، تا آنكه به جنرل خبر رسيد ، وى اجازه داد كه او را به « گولى » هلاك كردند ، و نيز قدغن است كه صداى احدى برنمىآيد و غوغا در لشكريان در هيچ وقت از اوقات نيست ، نه در هنگام كوچ كردن و نه در هنگام فرود آمدن ، بلكه آواز اسبان برنيايد ، و در وقت شيهه كشيدن اسب را آنقدر زجر كنند و تازيانه زنند كه بالمرّه ترك كند ، و در اين باب مبالغه بسيار دارند ، و اين بهجهت آن است كه اگر بر « 1 » دشمن شبيخون آورند از صداى اسبان متنبّه نشوند .
و تنبيه عسكر بر كوچ و مقام به آواز دهل و نى است ، بهجهت هر مهمّى به نوعى نوازند ، از آن جمله : يكى دلالت كند بر آنكه عسكر دست و پاى خود را جمع كند و خيمهها را براندازند و كمر بندند ، و باز به وضعى نوازند كه بر همه معلوم شود كه مراد رئيس ، شبيخون زدن بر خصم است ، و اگر منظور كوچ باشد به وضعى نوازند كه بر همه معلوم شود ، و لهذا مطلقا شور و غوغا در عسكر ايشان نيست .
و چون با خصم مقابل شوند ، اوّل سخنان پند و نصيحت پيغام دهند و اظهار مصالحه كنند و مهما امكن با خصم صلح كنند ، زيرا كه در حرب دوروست و عاقبت آن معلوم نيست ، و اگر نشد سرداران سپاه خصم را به وعد و وعيد با خود موافق كنند ، و چون فريفته شدند مبلغى را كه مقرّر كنند بلاقصور
هامش
( 1 ) بر : در « د » نيامده است .