صوبهداران چيزى گويد ، از قبيل نام شهرى يا نام آدمى يا درختى مثلا ، و صوبهدار در وقتى كه يك كس از ايشان دور تر رود همان نام را به گوش او گويد « 1 » تا اگر دشمن خود را بهصورت مردم لشكر سازد و به بهانهء تبديل كشكچيان بيايد و اظهار كند كه نوبهء شما گذشت و اكنون نوبهء ماست و در مكان آنها ايستد ، و بعد از آن از همان راه با افواج خود شبيخون زند پيشرفت او نشود ، و بر كشكچى دوست و دشمن معلوم باشد .
پس هرگاه كسى نمودار شد اعم از آنكه بهجهت تبديل و يا آنكه به سبب امر ديگر آيد آن شخص كشيكچى از او پرسد كه كيستى و در دل چه چيز است ؟ و اگر نام آن چيز را گفت دانند « 2 » كه دوست است و كشيك را به او گذارند ، و الا تفنگ را خالى كند « 3 » ، و در مكان خود ايستاده بماند ، آواز تفنگ او كه به گوش « پهره » رسد ، ايشان نيز يك تفنگ اندازند و به او ملحق شوند ، چون « 4 » آواز تفنگ « پهره » به كمپنى رسد « 5 » او نيز يك تفنگ خالى كند و به ايشان ملحق شوند ، و جنگ در همان جائى كه يك نفر بود درگيرد ، و خصم را مجال داخل شدن در عسكر نشود .
و لهذا چون كپتان ديگر بهجهت كشيك رود و كپتان اوّلى آن راز « 6 » را به او گويد ، تا در جواب معطّل نشود و نظر به آنكه آواز تفنگ را علامت وصول
هامش
( 1 ) گويند : « د » .
( 2 ) بدانند : « الف » .
( 3 ) كنند : « ب » .
( 4 ) چون : در « ب ، د » نيامده است .
( 5 ) ايشان : « ب » .
( 6 ) راز : در « د » نيامده است .