در راه ما مىدهند و به سبب اينها حكومت و سلطنت ما برقرار است ، و بر خصم غالب مىشويم ، و مملكتهاى بسيار بهدست مىآوريم ، پس اگر ما اعزاز و احترام و خاطرجوئى ايشان نكنيم از انصاف دور است ، و بسا هست كه دلآزارى ايشان موجب خلل عظيم مىشود .
و مواجب لشكريان - چنان كه شنيدهام - از اين قرار است : پيادهء برقانداز را هفت روپيهء سكّه دهند ، و اگر از قوم انگريز است پانزده روپيه دهند ، چون وى غريب الوطن است و جنگ را نيز بهتر مىكند ، و از اين قرار ترقّى كنند ، و « كپتان » را هزار روپيه دهند ، و همچنين ترقّى كنند ، و ملاحظهء مرتبه كنند تا به ده هزار رسد ، و بسا هست كه به حسب اقتضاى وقت مواجب را زياد « 1 » كنند ، و هرگاه غنيمت بهدست آمد « 2 » ، بر روى مواجب قسمت كنند ، و از آن به اعلا و ادنى بهقدر حصّه مىرسانند ، اگرچه غنيمت عين المال سركار كمپنى باشد كه خصم در جنگ سابق مثلا ، يا به نوع ديگر متصرّف شده باشد و در اين وقت بهدست آيد بر سپاه تقسيم مىشود ، و كمپنى را جاى سخن نيست .
به اين حسن سلوك است كه با آنكه زياده از دوازده هزار كس در اين ملك نيستند ، به اين سهولت و خوبى مالك و مسلّط شدهاند ، و چنان عمل مىكنند كه ما فوق آن متصوّر نيست ، و حق آن است كه حقيقت كنه معنى سپاهدارى و لشكركشى را خوب فهميدهاند .
هامش
( 1 ) زياده : « د » .
( 2 ) آيد : « ب » .