طريقهء تربيت سپاهيان و قواعد كردن ايشان
و اغلب آن است كه اطفال چهارده پانزدهساله را نوكر كنند بهجهت آنكه قابل تربيتاند ، و رعب سرداران در دل ايشان زياده اثر مىكند و اطاعت بهتر مىكنند ، پس قطعه زمينى را خارج از آبادى مسطّح و هموار كنند و آن مكان را « دمدمه » گويند ، بدال مهمله بر وزن زمزمه ، و بر آن تقريبا صد خط به فاصلهء يك قدم از هم دور كشند ، و اشخاص چند كه صاحب وقوفاند معيّنند كه چون استادان مكتبى چوب در دست گيرند و قدم برداشتن را به ايشان تعليم كنند ، خواه بزرگ باشد و خواه كوچك ، و چون اين مرحله را آموختند طريقهء صف بستن و تفنگ گرفتن و پركردن و بر سينه گذاشتن و چقماق خوابانيدن را تعليم كنند .
و بايد به اين نهج ماهر شوند كه به طريقى كه مقرّر است پهلوى هم بايستند و پا را چپ و راست بگذارند و معلم آوازى مىدهد ، همه يكدفعه تفنگها را بر پهلو چسبانند ، و در آواز دويم ته آنها را بر زمين گذارند ، و سر آنها را بر دست گيرند ، و در آواز سيّم بارود را باكولى حاضر كنند ، و در « 1 » چهارم در تفنگ ريخته بكوبند ، و در پنجم در بغل گيرند ، و در ششم بر سينه چسبانند ، و در هفتم كه استاد و سردار آنها لفظ « فير » « 2 » گفت خالى كنند ، و آن قدر جلد شوند كه در زمانى كه از اوّل تا هفتم به شمار آيد يك گولى خالى
هامش
( 1 ) آوازه : « ب » .
( 2 ) فير - فاير« Fire »- آتش .