علامتى است از گلابتون و نحو آن ، كه بر بالاپوش ماهوتى كه دارند دوختهاند ، و به آن علامت شناخته و از هم ممتاز مىشوند .
و رخوت و وضع سرداران و سپاهيان نيز اختلاف بسيار دارد ، و ترقّى نمودن به اين مدارج موقوف بر خدمت است ، و به ترتيب بالا مىروند ، و كسى را يك دفعه « كپتان » يا « جنرل » نكنند ، اگرچه پدران او اصحاب مناصب عظيمه باشند ، و به منصب و خطاب پدران رسيدن موقوف بر ظهور خدمت است و ميراثى نيست ، چنان كه در فرق ايرانى و هندى و رومى رسم است ، و اگر در كسى آثار رشد را ملاحظه كنند و خواهند كه به زودى به مدارج عاليه رسد ، وى را در مراحل پست كمتر گذارند ، و در يك ماه همهء مراحل را طى كرده به مرتبهء عاليه كه لايق اوست رسانند .
و همچنين است حال ارباب قلم ايشان ، و مصلحت در اين باب يكى آن است كه هركس را فكر همين باشد كه مصدر خدمتى گردد و به نام و نشان پدر مغرور نشود ، دويّم آنكه : هرگاه ترقّى كرد به زيردستان طعن و توبيخ نكند ، زيرا كه خود نيز در آن منصب چندى بوده است ، و هركس بر همكار خود رشك برده سعى در ترقّى نمودن و رسيدن به مدارج عاليه نمايد ، و مصلحت در تعدّد سردار آن است كه چون يكى كشته شود آنكه ثانى اوست بهجاى او قرار گيرد ، و صفوف جنگ « 1 » از هم نپاشد « 2 » .
و ديگر آنكه : اغلب اوقات مصالح و مفاسد و صور و طرق طرحاندازى ميدان جنگ و جدال ، و شبيخون و يورش و نحو آنها از لوازم لشكركشى به
هامش
( 1 ) جنگ : در « ب » نيامده است .
( 2 ) نپاشند : « الف » .