و گويند كه : جمعى را هلاك كردن و مبلغ بسيارى را متضرّر شدن عبث و از عقل دور است ، و مع ذلك جنگ را دو رو است ، و معلوم نيست كه فتح با كى باشد ، و صبر و بردبارى بهتر است زيرا كه كمپنى را فنائى نيست ، بلكه ابدى و لا يزالى است و سردار خصم را دوام و ثباتى نيست ، پس چون هلاك شود دولت او ضعيف و سپاه او متفرّق خواهند شد ، و در آن وقت بلا منازع و در غايت سهولت ملك او را به تصرّف خود خواهيم آورد .
اسامى سپاهيان
القصه : هر هشتصد و سى و چهار نفر برقانداز پياده را « پلتن » « 1 » نامند ، و گاه هست كه هزار نفر يك پلتن مىشود به حسب اقتضاى وقت و بهجهت علامت و تميز از يكديگر بعضى صفات بر آن اضافه كنند ، پس اگر آن قوم از جماعت انگليسيّهاند بر آن لفظ « كوره » يعنى سفيد اضافه شود ، و اين قوم را « صلداد » نيز گويند .
و اگر از طايفهء هنديانند لفظ « تلنكه » « 2 » را اضافه كنند ، - به « تاء » مثنيهء فوقانيهء مكسوره ، و كسر « لام » و سكون « نون » و فتح « كاف » و سكون « ها » - و اين قوم را سپاهى نيز گويند و هر ده « پلتن » را يك « كمپو » گويند - به پاء فارسيه بر وزن كمگو - ، چنان كه در ايران دسته گويند ، و هر هشتاد كس يا صد كس را يك « كمپنى » « 3 » گويند ، پس ده كمپنى يك « پلتن » است ، و هر كمپنى
هامش
( 1 ) پلتن : لشكر پياده را گويند . ( جامع اللغات اردو : 151 )
( 2 ) امروزه « سالدات » گويند .
( 3 )« Company »دسته .