باشند كه بالذّات شجاع و دلير و متهوّرند ، و از توپ و تفنگ پروايى ندارند ، و چندين دفعه بر سپاه قوم روسيه - كه در محاربه سرآمد كل فرق نصارىاند - با شمشير آبدار يورش بردند و ايشان را با آن توپخانه كذائى منهزم ساختند و جمع كثيرى را با اسباب آتشخانه دستگير كردند ، و حكايت آن در ضمن احوال آن جماعت گذشت .
هلاك نشدن سرداران و حكّام قوم انگريز « 1 »
القصه : مقرّر نمودهاند كه از براى سرداران اين قوم موت و هلاكى نباشد ، به اين معنى كه به سبب مردن آنها اصلا رخنه و سستى در امور ايشان رويداد نشود ، به مجرد آنكه سردار در حين « 2 » جنگ هلاك شود ، شخصى كه در مرتبهء بعد از اوست ، به همان نوع سپاه را تحريص و ترغيب كند ، و اگر او نيز كشته شد ديگرى كه بعد از اوست اين عمل را كند تا آنكه تمام كشته شوند و يا فتح كنند .
و همچنين به موت سلاطين و امراء و حكّام مطلقا خللى به رياست و حكومت نمىرسد ، به مجرد آنكه پادشاه يا حاكم هلاك شود ديگرى كه ثانى « 3 » مرتبهء اوست در مكان او نشسته حكومت مىكند ، و دو شلك توپ مىكند : يكى دال بر موت حاكم اول ، و ثانى دالّ بر منصوب شدن حاكم ثانى است ، و اين معنى از صفات مختصّهء اين قوم است ، و لهذا اگر ايشان را با كسى نزاع رويداد شود اوّل به مصالحه پيش آيند و به دادن زر و ملك راضى شوند .
هامش
( 1 ) عنوان : در « ب » نيامده است .
( 2 ) عين : « د » .
( 3 ) تالى : « الف » .