و جرح گواه مدعى كند ، و اگر نتوانست و ادّعى بر وى ثابت شد ، پس اگر تعزيرى كه بهجهت او مقرر است جزوى است صاحب « جج » كه به اين عبارت او را صاحب « مجسترت » نامند يعنى صاحب عدالت ديوانى ، خود حكم او را جارى مىكند ، و اگر از قبيل قتل و دائم الحبس شدن و نحو آنهاست و يا آنكه مبلغ دزدى مبلغ كثيرى است خواه ثابت شود و خواه نشود خود حكم نكند .
و بسا هست كه جزوى است و باز او حكم نكند ، بلكه تمام مراتب را از سخن متداعيان و گواهان طرفين نويسند « 1 » ، و آن « 2 » را « مثل » گويند و به صاحبان « اپيل » يعنى عدالتى كه فوق مرتبهء فوجدارى است ؛ و از اين حيثيت او را « عدالت داير و ساير نامند » مىسپارد ، و حكم كند كه مدّعىعليه ضامن به قيد مبلغ بدهد ، و مبلغ را موافق ادّعا و كيفيّت دعوى تعيين كنند .
پس اگر دوستى دارد وى ضامن شود كه در روزى كه در عدالت داير و ساير مقدّمه فلان رو به كار شود فلان شخص را حاضر سازم و الّا فلان مبلغ به سركار جريمانه خواهم داد ، و آن ضامننامه را معتبر كرده به ناظر سپارند ، و از مدّعى و گواهان نيز نوشته گيرند كه حاضر شوند و الّا فلان مبلغ گرفته خواهد شد .
پس آن شخص رخصت شود تا روز رو به كارى برسد ، و اگر ضامن ندارد تا آن روز در قيد بماند ، و در آن روز وى را حاضر كنند با مدّعى و كلام طرفين و شهود را شنوند ، و در حال سماع كلام طرفين ، مفتى عدالت بايد
هامش
( 1 ) نويسد : « د » .
( 2 ) او : « الف » .