به گماشته دهد كه جهت او تجارت كند ، چون عالمگير مطلع شد به وى نوشت كه اگر سلاطين و حكّام به تجارت و زراعت مشغول شوند ، رعايا و فقرا از چه ممر امور معيشت خود را به انجام رسانند
شعر « 1 »
شاهان نه خرند و نه فروشند * آنها كه خرند مىفروشند
« سبحان الذى يغير و لا يغير »
ششم : كسانى كه سرداران « 2 » سپاهند و نظم و نسق عسكر در عهدهء ايشان است .
و در هريك از اين مراتب اشخاص متعدّده مقرّر كردهاند و ترتيبى قرار دادهاند كه از فوت و غياب و مرض به « 3 » احدى خلل در امور واقع نشود ، پس اگر يكى فوت شد آن ديگرى كه تالى آن است امور را به انجام مىرساند تا زمانى كه از صدر شخصى ديگر در مكان متوفّى مقرّر گردد .
در اين عجاله به عنوان اجمال به كيفيّت و قواعد اوّل ، و ششم كه عمدهء سياسات مدنند ، و دخل تام در تمشيت ملك و نظام امور حكومت دارند اشاره مىشود .
هامش
( 1 ) شعر : در « ب ، د » نيامده است .
( 2 ) سردار : « ب » .
( 3 ) به : در « الف » نيامده است .