چون اين خبر به نوّاب رسيد اندك مسامحه مىكرد و منافقان به احتمال آنكه آن قوم پناه آورده در وقت جنگ مردانه بكوشند ، نهايت اصرار بر اخراج آنها داشتند ، « موشير لاس » به عرض رسانيد كه ملازمان اين سركار اغلبى نمكبهحراماند و با انگليس اتّفاق دارند ، و ما را از براى بدخواهى شما به در مىكنند ، و چون ما رفتيم كار شما را تمام خواهند نمود ، و اگر ما در ركاب باشيم تا جان قصور نمىكنيم .
مجملا : آن بيچاره ايشان را جواب داد و گفت : بالفعل صلاح در رفتن شما به سمت عظيمآباد است پس روانهء آن سمت شدند ، و بعد از آن به فاصلهء قليله غرور مير محمّد جعفر خان و دولت رام به استظهار انگريز اشتداد يافت ، و مير موصوف « جكت سيته » را - كه بزرگ صرّافان و صاحب زر بسيار بود - با خود موافق نمود ، و جمعى از افلاسزدهها را نيز با خود يار و رفيق گردانيد و در جزو اجماعى كرد و به چقماق دوبههمزنى آتش جدال را فيما بين نوّاب و جماعت انگريزيه مشتعل گردانيد .
و ميرزا امير بيك نامى از رفقاى خود را كه در يوم فرار آن جماعت زنهاى ايشان را در خفيه به ايشان رسانيده بود ، و لهذا نهايت تقرّب نزد آن جماعت داشت به نزد ايشان فرستاد ، و اجماع امراء و سرداران را بر دفع ولى نعمت خود اظهار نمود ، بلكه محضرى كه مير موصوف به مهر سرداران به جان آمده رسانيد بود ، به خدمت ايشان فرستاد و پيغام داد كه اگر شما اندك حركتى از جاى خود بكنيد ما خود كار او را تمام مىكنيم ، و وعدهء اداى مبلغ سه كرور روپيه سواى چيزهاى ديگر نيز كرد ، و مهاجنان و صرّافان را ضامن خود ساخت .
مرآت الاحوال ، جهان نما ، سفرنامه ( فارسى ) — صفحة 803
مساهمون: أحمد بن محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني ( آل آقا )
ص٨٠٣