سرورى نهادند ، و توضيح اين احوال موقوف به ذكر واقعهاى است .
كيفيّت رفتار اهالى ايران با انگريزان ، و اخراج ايشان از بندرعباس و خارك
بدانكه : مرحوم مير عبد اللطيف خان شوشترى سابق الذكر در كتاب « تحفة العالم » نگارش كرده است كه بعد از سلطنت شاه طهماسب در عهد شاه عباس ماضى صفوى - چون در امور سلطنت اندك فتورى بههم رسيد - جماعت « ولنديسيه » و « پرتكال » در بعضى از بنادر فارس در جزو ؛ دم از سركشى مىزدند ، و پادشاه به مقتضاى مصلحت وقت قلعوقمع ايشان را منظور نداشت ، لهذا جماعت انگليسيّه با جماعت ديگر از اين قوم را طلبيده « 1 » و در مقابل اين « 2 » ؛ جماعت بندرعبّاسى را به ايشان داد تا استيصال آن دو طايفه به اين طايفه شود ، و چنان شد ، و بعد از حصول مطلب اهالى ايران كه بالذّات شير خاصيت و رستم طبيعتند و به سهولت سر در اطاعت سلاطين نامدار و پادشاهان ذوى الاقتدار درنمىآورند ، تا به تجّار و ارباب حرف چه رسد ، و فرمانبردارى مردمان بيگانه را ، خصوص با تخالف مذهب روا ندارند و منافى حيات خود مىدانند ، چنان كه جماعت افاغنه را به طريق اسهل اخراج كردند ، آن جماعت را نيز از ملك خود در طرفة العين بيرون كردند ، به سبب آنكه بعضى از ايشان يكى از خدمهء خود را - كه از ساكنين بندرعبّاسى بود - به حدّى زد كه هلاك شد ، پس در آن واحد اغلبى را به تيغ بيدريغ هلاك و بقيّة
هامش
( 1 ) طلبيد : « الف ، ب » .
( 2 ) آن : « الف ، ب » .