تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاحوال ، جهان نما ، سفرنامه ( فارسى ) — صفحة 793

مساهمون:

ص٧٩٣
و سلاطين و رؤساى اين ملك هريك علىقدر مراتبهم برعكس آن جماعت به آواز چغانه و چنگ مشغول بوده « 1 » از بادهء غفلت سرگرم و بيهوش بودند ، و كسى و سانحه‌اى كه به‌خاطر ايشان نمىرسيد جماعت انگريز و تسلّط ايشان بر هند بود و اگر ، احيانا بر امور ايشان نيز مطّلع مىشدند اعتنا نمىكردند ، زيرا كه هروقت كه به اين جماعت برمىخوردند ايشان به عجز و انكسار با آنها رفتار مىكردند ، و دل ايشان را به دادن بعضى از تحف و هداياى فرنگ خوش مىداشتند . چنان كه الى الآن كه مالك اغلب ممالك اين كشور شده‌اند گرچه ريشخند را - كه راه سلامت و عافيت است - از دست نداده‌اند ، و حق آن است كه خوب يافته‌اند ، زيرا كه در اين كشور اغلب ناس خصوص اكثر سرداران و بزرگان همه خريدار اين متاعند ، و مال و جان و ملك را در بهاء آن داده و مىدهند ، و از حرف حق نهايت گريزانند . القصّه : كار ايشان رفته‌رفته بالا رفت و با حكّام و امراء نهايت آميزش حاصل كردند و تا ايّام دولت نوّاب معلّى القاب غفران مآب مهابت جنگ صوبه‌دار ، و ناظم ممالك بهادر و « اريسه » و « بنگالا » - كه اميرى بود شجاع و دلاور و منكر فواحش و مسكرات ، و در محبّت علما و سادات و اصحاب كمال به درجهء اعلا رسيده بود - نيز در دادن گمرك و محصول ، و تكلّفات و نذورات مرسومه زياده از تجّار اين مملكت مطيع و منقاد بودند . و شنيده‌ام كه : بعضى از مفسدين به حضور نوّاب عرض كردند كه اين قوم را گوشمالى داده از اين مملكت اخراج كنند ، وى در جواب فرمود كه :
هامش
( 1 ) بودند : « ب » .