اللهم بلّغهم و ما معهم بلاغا حسنا جميلا برحمتك يا ارحم الراحمين « 1 » .
فصل بيست و چهارم روانه شدن به سمت جهانگيرنگر « 2 »
پس نورچشمى محمّد را با والدهاش در مرشدآباد گذاشته به اتّفاق عاليجناب مقدّس القاب ميرزا غلامحسين خان ، و عاليشأن مير سيد عليخان - كه ذكرشان گذشت - و سيادت منزلت مير صفدر على - سابق الذكر - در يوم سه شنبه ، چهاردهم ماه ذى الحجة الحرام از سنهء مذكوره روانهء بلدهء جهانگيرنگر شديم ، و در عرض راه از بسيارى تعجيل رفقا - كه شب و روز را اغلب در طىّ مسافت بوديم - بسيار بد گذشت .
احوال نوّاب نصرت جنگ بهادر و نوّاب شمس الدّوله بهادر دام عزّهما « 3 »
پس در روز دوشنبه بيستم ماه مذكور وارد شهر مذكور شديم نوّاب مستطاب معلّى القاب ، سلالة الاطياب نقاوة الانجاب ، فخر الأعيان و الحكّام و زبدة الامراء و الأعلام ، متخلّق به اخلاق مصطفويّه ، و متأدّب به آداب مرتضويّه ، اخوى مقامى ، نصير الملك ، انتظام الدوله سيد عليخان بهادر
هامش
( 1 ) خدايا ! و اى مهربانترين مهربانان ! به مهربانى خود ؛ به نيكى و خوبى ؛ آنان و همراهانشان را به مقصد برسان .
( 2 ، 3 ) عنوان : در « ب » نيامده است .