شعر « 1 »
بر سيه دل چه سود خواندن وعظ * نرود ميخ آهنى در سنگ
افسوس كه : الحال در آن بلده اصلا اثر خير باقى نمانده است ، و بعضى را كه فى الجمله از ابناى جنس خود امتيازى « 2 » حاصل بود ؛ نيز از معاشرت و مصاحبت بدان عاقبت را فراموش كردند به حدّى كه شرح آن مناسب حال و لايق اين دفتر نيست .
و بيگم موصوفه در شهر شوّال سنهء يكهزار و دوصد و بيست و چهار ( 1224 ) هجرى اين دار فانى را وداع كرد .
سجع مهر گورنر لارد منتو بهادر « 3 »
القصّه : در آن بلده خطّ گورنر رسيده مشتمل بر حكم به حفاظت و حراست اين فقير ، و عدم مؤآخذه و مطالبهء گمرك از اموال و اجناسى كه همراه من باشد ، و مهر بسيار بزرگى بر آن كاغذ بود ، به اين عبارت « فدوى محمّد اكبر شاه ، پادشاه غازى زبدهء نوبنيان عظيم الشأن مشير خاص حضور فيض معمور پادشاه كيوان بارگاه انگلستان ، اشرف الامراء « لارد منتو گورنر » جنرل « 4 » ناظم ممالك محروسهء سركار كمپنى انگريز بهادر متعلّقهء كشور هند ، سنهء احد » ، يعنى از جلوس محمّد اكبر شاه كه نام سلطنت را بر او نهادهاند ، خط
هامش
( 1 ) شعر : « الف » .
( 2 ) اعتبارى : « ب » .
( 3 ) عنوان : در « ب » نيامده است .
( 4 ) جنرال : « الف » .