اشاره به احوال ناظم مرشدآباد « 1 »
چقدر اختلاف در اوضاع و اطوار خلائق است كسى كه هميشه مست و لا يعقل و از خدا و خلق بيگانه است ، و احدى از اخيار و اشرار از رفتار و كردار وى راضى نيست ، و در مرحلهء بخل به حدى رسيده است كه معيشت آن بر چند شيشهء شراب ، و چند عدد ماهى ريزه ، و قدرى روغن چراغ است ، و هميشه صحبت او با اراذل و اوباش و مردمان لوطى و قلّاش است ، و اگر كسى را مالك دو دينار ديد از حسد و رشك قريب به هلاكت مىرسد ، در مرشد آباد بر مسند نظامت مىنشيند و مالك مداخل شانزده لك روپيه مىشود ، و اشخاصى كه به همه جهت قابل و به جميع كمالات حسنه و اوصاف پسنديده متّصفند قليل البضاعه و تهىدستند .
شعر « 2 »
نه با آن به مهرى نه با اين به كين * تو دانائى اى احكم الحاكمين
و اين از عادات ديرينهء فلك كجمدار « 3 » و اعظم شاهدى است بر بىاعتبارى زخارف دنياى بىاعتبار ، چنان كه در اخبار كثيره وارد است كه اگر دنيا را به قدر پر كاهى در نزد جناب باريتعالى اعتبارى مىبود ، هرآينه از آن به قدر لقمه به كافران عطا نمىفرمود .
هامش
( 1 ) عنوان : در « ب » نيامده است .
( 2 ) شعر : در « ب ، ج ، د » نيامده است .
( 3 ) از ( و اعظم - تا - بىاعتبار ) : در « ب » نيامده است .