فصل بيست و سيّم : ورود دار الشّرب مرشدآباد « 1 » دفعهء ثانيه و احوال آن بلده و فوت بيوبيگم صاحبه « 2 »
بعد از يازده روز وارد « بهكوان كوله » « 3 » كه تقريبا سه فرسخى مرشدآباد است شديم و « چهكره » و گارى كرايه كرده اسباب را حمل كرده ، يوم هجدهم شهر مذكور وارد شهر مذكور شديم و به علّتى كه سبق ذكر شد در باغ مذكور منزل نكردم ، و خود خانهاى كرايه نموده در « 4 » آن مقام گرفتم ، روز دويّم عالى شأن معلّى مكان ، رفيع بنيان ، خير الامثال و فخر الأقران نوّاب مير « 5 » ابو القاسم خان بهادر مشهور به « مير منگلى » صاحب - پسرزادهء بيگم صاحبه سابقة الالقاب - به ملاقات آمد ، و رفتن به باغ را تكليف نمود ، قبول نكردم و چند دفعه نيز خواجه سرا پيغام آورد ، و هر دفعه را به عذرى موقوف داشتم ، زيراكه احوال و اوضاع اين وقت مناسب حال من نبود ، پس به آن ضعيفهء فاجرهء ملعونهء مغويهء « 6 » اصحاب خير - كه ذكرش گذشت - بعضى از مواعظ و نصايح پيغام كردم مفيد نشد .
هامش
( 1 ) ورود دار الشرب مرشدآباد : « د » ، عنوان : « د » .
( 2 ) عنوان : در « ب » نيامده است .
( 3 ) كهوان : « الف ، ب » .
( 4 ) و در آن : « ب » .
( 5 ) ميرزا : « ب » .
( 6 ) مغويه : گمراه كننده .