را پيش صاحب كلان آن بلده اسكات صاحب فرستادم ، حكم شد كه هرشب چند نفر از سركار كمپنى از براى محافظت من حاضر مىشدند ، و قبل از من جناب معلّى القاب مخدومى ميرزا محمّد حسن شهرستانى - دام فضله - وارد آن شهر شده بود ، و در شب موازى چهار هزار روپيه تقريبا نقد و جنس از او به سرقت برده بودند ، و به سبب خطّ مذكور بر من سانحهاى واقع نشد ، و بسيار خوش گذشت .
روانه شدن آقا محمّد حسن خراسانى به سمت كلكتّه به عزم ايران « 1 »
پس در يوم سهشنبه نهم شهر ذى القعدة الحرام از سنهء مذكوره ، عالى حضرت آقا محمّد حسن خراسانى ناظر خود را به اتّفاق ملّا اسد اللّه بروجردى روانهء كلكتّه نمودم ، و خطّى به عاليجناب فضائل مآب ، خير الحاج حاجى حيدر بن مرحمت پناه امير احمد بندر ريقى - كه از جملهء اخيار و سرآمد تجّار بندر كلكتّه است - نوشتم كه ايشان را با فى الجمله تنخواهى كه نزد آن عاليشأن بود بر جهاز صالحى سوار كرده روانه نمايند ، كه امور عتبات عاليات و بلدهء كرمانشاهان را منظّم و منسّق نمايد « 2 » ، و خود توقّف كردم تا آنكه خبر رسيد كه در غرّهء شهر ذى الحجه سوار « 3 » و روانهء سمت مقصود شدند ،
هامش
( 1 ) عنوان : در « ب » نيامده است .
( 2 ) نمايند : « ب ، ج » .
( 3 ) سوار شدند : « ب » .