سركار كمپنى به منزلهء صدر الصدور است ، فتاوى و احكام ، و عزل و نصب قضات در ظاهر به او متعلّق است .
در اوقاتى كه در فيضآباد بودم آن عالىشأن نيز در قصبهء مذكوره به ملاقات اقارب و خويشان خود آمده بود ، بعضى از رسائل من « 1 » به نظرش رسيده قلبا با من محبت و و داد و الفت غايبانه حاصل نموده بود ، و « 2 » چون وارد آن شهر شد به ملاقات تشريف آورد ، و مراتب دوستى به درجهء كمال رسيد ، رزقه اللّه سعادة الدارين .
خروج از عظيمآباد « 3 »
چون ماه مبارك رمضان تمام شد عزم مرشدآباد كردم ، اعزّه مانع شدند وعده مراجعت كردم ، و در يوم هفتم ماه شوّال بر كشتى سوار شده ياران را وداع كرده « 4 » و به اتّفاق رفقاى سابق الذكر روانهء سمت مقصود شديم ، و در عرض راه از فضل جناب اقدس الهى آنقدر خوش گذشت كه از حدّ تحرير افزون است .
هامش
( 1 ) من : در « ب » نيامده است .
( 2 ) و : در « ب » نيامده است .
( 3 ) عنوان : در « ب ، ج » نيامده است .
( 4 ) كردم : « الف » .