روى داد ، و آخر الامر بينهما مصالحه به اين نهج روى داد كه : ملك « شاه جهانآباد » به سركار كمپنى تعلّق داشته باشد ، و دولت رام مملكت خود را كه در حدود دكهن است بلا منازع متصرّف شود .
پس جماعت انگريزيه بعد از فراغ از منازعهء دولت رام متوجّه احوال « هلكر » و تسخير صوبهء « اجمير » شدند ، و چند دفعه جدال فيما بين ايشان رويداد شد « 1 » ، و در هر مرتبه نظر به كثرت مكر و خدعهء « هلكر » شكست به سركار كمپنى رسيد ، و تفصيل آن باعث طول و مناسب اين دفتر نيست .
مجملا : گاهى به تيررس توپ ايشان نيامد ، بلكه دور عسكر كمپنى را گرفته وادى به وادى و جنگل به جنگل مىگردانيد ، و راه آمد و رفت آذوقه و آب و دانه را بر ايشان مسدود مىنمود ، و در هنگام فرصت دستبردهاى « 2 » متواليه بر ايشان مىزد ، گاهى ايشان را به شاه جهانآباد مىآورد ، و گاهى تا كنار رود « آتك » مىبرد ، و به اين آورد و برد طرفين عاجز ، و جمع كثيرى از سپاهشان « 3 » هلاك شدند .
و حق آن است كه : طريقهء منازعه با توپ در اين حدود كه از شمشير اثرى نيست منحصر در همين است ، و از « 4 » روزى كه اولياء كمپنى مملكت هند را متصرّف شدهاند غنيمى و حريفى چون وى دچار ايشان نشده است .
پس بر كنارهء رود « آتك » به واسطهء جماعت سكّه با او مصالحه
هامش
( 1 ) شده : « د » .
( 2 ) دستبردهاى : در « الف ، د » نيامده است .
( 3 ) سپاهيان : « ب » .
( 4 ) و از آن : « ب » .