بود اندكى ممانعت نمود وى را به دادن مبلغى راضى نمود ، وى قلعه « شاه جهانآباد » « 1 » و « اكبرآباد » را خالى كرده به تصرّف « ليك » داد .
چون بر مملكت محيط شدند « سيند » ، پيشوا و وزير را بر دست گرفته به خدمت « شاه عالم » پادشاه كور عاجز رفته ، عرض كردند كه : پيشوا كه از غلامان جاننثار اين دولت است ، اين مملكت را به سركار كمپنى بهادر هبه نموده ، و نوّاب وزير كه از فدويان خاص حضور است ما را نايب خود گردانيده كه از جانب او در حضور حاضر باشيم و هر حكمى كه شود « 2 » از جان و دل بجا آوريم .
آن كور عاجز نظر به حسن خدمتگذاريهايى « 3 » كه « سيندهيا » در گرفتن غلام قادر خائن و گرفتن قصاص چشم پادشاه از او و استحكام امور سلطنت بجا آورده بودند قبول ننمود ، و بعد از اصرار بسيار و دادن كمپنى مبلغى را به عنوان نذر و تعهّد مواجب ماه يك لك روپيه تقريبا لاچار [ ناچار ] شده از راه عجز و اضطرار و عدم معين و ياور ، و ديدن مبلغ خطير « 4 » قبول نمود ، و سند ملك را نوشته به ايشان سپرد ، چون بر مملكت مستقل شدند دولت رام بر خدعهء پيشوا و نمك به حرامى نايب آگاهى يافت ، و با پيشوا شروع به منازعه و مجادله نمود ، و در هر دفعه به سبب حمايت انگريزيه « 5 » شكست بر دولت رام
هامش
( 1 ) شاه جهان : « الف » .
( 2 ) داشته : « ب » .
( 3 ) خدمتگذاريها : « الف » .
( 4 ) خطيرى : « ب » .
( 5 ) انگريز : « ب » .